هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر وضعیت فقر و نداری شاعر است که با وجود نداشتن مال و ثروت، از ترس و واهمه نیز آزاد است. شاعر خود را در باطن شاهنشاه بقا میداند، هرچند در ظاهر فاقد تاج و تخت است. او از نبود سهم خود از دنیا شکایت دارد و اشاره میکند که مشکلات با تصمیمگیری حل میشوند، اما مشکل اصلی نبود تصمیم است. شاعر از عشق و فداکاری سخن میگوید و اعلام میکند که چیزی جز دل و جان برای تقدیم ندارد. او همچنین از پند و اندرز بینیاز است و خود را سراپا تسلیم معشوق میداند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند فقر و نداری نیاز به بلوغ فکری برای درک کامل دارند.
شماره ۱۶۸ - ما خیل گدایان که زر و سیم نداریم
ما خیل گدایان که زر و سیم نداریم
چون سیم نداریم ز کس بیم نداریم ۱
شاهنشه اقلیم بقائیم بباطن
در ظاهر اگر افسر و دیهیم نداریم ۲
دنیا همه مال همه گر هست چرا پس
ما قسمتی از آنهمه تقسیم نداریم ۳
هر مشکلی آسان شود از پرتو تصمیم
اشکال در این است که تصمیم نداریم ۴
در راه تو دل خون شد و جانم بلب آمد
چیز دگری لایق تقدیم نداریم ۵
پابند جنون دستخوش پند نگردد
ما حاجت پند و سر تعلیم نداریم ۶
تسلیم تو گشتیم سراپا که نگویند
در پیش محبان سر تسلیم نداریم ۷
چون سیم نداریم ز کس بیم نداریم ۱
شاهنشه اقلیم بقائیم بباطن
در ظاهر اگر افسر و دیهیم نداریم ۲
دنیا همه مال همه گر هست چرا پس
ما قسمتی از آنهمه تقسیم نداریم ۳
هر مشکلی آسان شود از پرتو تصمیم
اشکال در این است که تصمیم نداریم ۴
در راه تو دل خون شد و جانم بلب آمد
چیز دگری لایق تقدیم نداریم ۵
پابند جنون دستخوش پند نگردد
ما حاجت پند و سر تعلیم نداریم ۶
تسلیم تو گشتیم سراپا که نگویند
در پیش محبان سر تسلیم نداریم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۷ - ما مست و خراب از می صهبای الستیم
گوهر بعدی:شماره ۱۶۹ - سر خط عاشقی را روز الست دادم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.