هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عشق نافرجام و درد دل شاعر سخن میگوید. شاعر از فداکاریهای خود در راه معشوق میگوید، اما معشوق قدر این فداکاریها را نمیداند. شاعر از رنجهای عشق و ناامیدی از وصال معشوق مینالد و در نهایت، تسلیم عشق میشود.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از ابیات حاوی احساسات شدید و ناامیدی هستند که مناسب سنین پایینتر نیست.
شماره ۱۴ - دانی که چه کردیم متاع دل و دین را؟
دانی که چه کردیم متاع دل و دین را؟
در راه تو دادیم هم آن را و همین را ۱
چین سر زلف تو گشودند و ندانم
یا آن که گشودند سر نافه ی چین را ۲
بر زخم نمک خوش نه، ولی مرهم خود یافت
زخم دل من آن سخنان نمکین را ۳
با هم نفسی یک نفس از دل نکشیدم
تا آن که کشیدم نفس باز پسین را ۴
قدر غم عشق تو ندانند رقیبان
هر سفله چه داند ثمن در ثمین را؟ ۵
ناچار قبول ار نکنم وعده ی وصلش
دیگر به چه خرسند کنم جان غمین را؟ ۶
ناصح نبود جهلی ازین بیش که آن روی
می بینی و گویی که مبین روی چنین را ۷
گیرم که توانم بکنم ترک غلامیش
پنهان نتوانم که کنم داغ جبین را ۸
هرگز نکند رنجه (سحاب) آن شه خوبان
بر قتل ضعیفی چو تو بازوی سمین را ۹
در راه تو دادیم هم آن را و همین را ۱
چین سر زلف تو گشودند و ندانم
یا آن که گشودند سر نافه ی چین را ۲
بر زخم نمک خوش نه، ولی مرهم خود یافت
زخم دل من آن سخنان نمکین را ۳
با هم نفسی یک نفس از دل نکشیدم
تا آن که کشیدم نفس باز پسین را ۴
قدر غم عشق تو ندانند رقیبان
هر سفله چه داند ثمن در ثمین را؟ ۵
ناچار قبول ار نکنم وعده ی وصلش
دیگر به چه خرسند کنم جان غمین را؟ ۶
ناصح نبود جهلی ازین بیش که آن روی
می بینی و گویی که مبین روی چنین را ۷
گیرم که توانم بکنم ترک غلامیش
پنهان نتوانم که کنم داغ جبین را ۸
هرگز نکند رنجه (سحاب) آن شه خوبان
بر قتل ضعیفی چو تو بازوی سمین را ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳ - دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها
گوهر بعدی:شماره ۱۵ - دانی چه اثر داشت دعای سحر ما؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.