هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دردها و رنجهای زندگی خود میگوید و از روزگار سخت و ناملایمات آن شکایت دارد. او به دنبال همدردی و همراهی است تا در لحظات سخت در کنارش باشد. همچنین، از انتظار مرگ و احساس تنهایی سخن میگوید و گویا هر قدمی که برمیدارد با مانعی روبهرو میشود. شاعر به سرنوشت محتوم خود تسلیم شده و گویی از زندگی ناامید است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق فلسفی، ناامیدی، و انتظار مرگ است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامناسب باشد. درک این مفاهیم نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد.
شماره ۳۰ - ساقیا تا کی غم دوران گدازد تن مرا؟
ساقیا تا کی غم دوران گدازد تن مرا؟
ساغری تا وارهاند لحظه ای از من مرا ۱
جان به این سختی برون هرگز نیاید از تنی
می کشد بیرون مگر پیکان خویش از تن مرا ۲
روزگاری داشت در دل انتظار مردنم
همدمی باید که بر بالین کند شیون مرا ۳
تا در این ره مانم از سر منزل مقصود دور
گوئیا هر خار آن دستی است بر دامن مرا ۴
ره مگر بر خانه ی صیاد دارد ز آن که هست
ذوق دیگر هر دم از پرواز این گلشن مرا ۵
گر چنین زابر عنایت بهره باید کشت من
هر زمان شرمنده از برقی شود خرمن مرا ۶
من به حکمش گردن خلقی در آوردم (سحاب)
زان به محشر خون خلقی ماند در گردن مرا ۷
ساغری تا وارهاند لحظه ای از من مرا ۱
جان به این سختی برون هرگز نیاید از تنی
می کشد بیرون مگر پیکان خویش از تن مرا ۲
روزگاری داشت در دل انتظار مردنم
همدمی باید که بر بالین کند شیون مرا ۳
تا در این ره مانم از سر منزل مقصود دور
گوئیا هر خار آن دستی است بر دامن مرا ۴
ره مگر بر خانه ی صیاد دارد ز آن که هست
ذوق دیگر هر دم از پرواز این گلشن مرا ۵
گر چنین زابر عنایت بهره باید کشت من
هر زمان شرمنده از برقی شود خرمن مرا ۶
من به حکمش گردن خلقی در آوردم (سحاب)
زان به محشر خون خلقی ماند در گردن مرا ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹ - تا این دل دیوانه بود عاقله ی ما
گوهر بعدی:شماره ۳۱ - سوزد هزار شمع به بیت الحزن مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.