هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دلتنگی برای معشوق سخن میگوید. او از غفلت معشوق، رنجش از جدایی، و احساس شرم از ناقابل بودن خود مینالد. همچنین، اشارهای به رقیب و حسادت دارد و در نهایت، از غفلت معشوق از دیدن دیگران ابراز تأسف میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک کامل نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند حسادت و رنج عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۲۸ - تا زحال دل من دلبر من غافل بود
تا زحال دل من دلبر من غافل بود
آنچه کام من و دل بود از او حاصل بود ۱
رست جان از تن و صد شکر که زایل گردید
آنچه یک چند میان من و او حایل بود ۲
تا نه جان بود فدای تو از این بودم شرم
شرمم اکنون همه آن است که ناقابل بود ۳
خلقی از راز دل من نبد آگاه ولی
به زبان تو فتاد آنچه مرا در دل بود ۴
دیدم آن سرو که مشهور به آزادی گشت
آنهم از غیرت بالای تو پا در گل بود ۵
دل بیتاب غم اشک رقیب افزون داشت
روزگاری که دل او به وفا مایل بود ۶
گفت نا دیدن یار است (سحاب) آنچه بد است
آه کز دیدن روی دگران غافل بود ۷
آنچه کام من و دل بود از او حاصل بود ۱
رست جان از تن و صد شکر که زایل گردید
آنچه یک چند میان من و او حایل بود ۲
تا نه جان بود فدای تو از این بودم شرم
شرمم اکنون همه آن است که ناقابل بود ۳
خلقی از راز دل من نبد آگاه ولی
به زبان تو فتاد آنچه مرا در دل بود ۴
دیدم آن سرو که مشهور به آزادی گشت
آنهم از غیرت بالای تو پا در گل بود ۵
دل بیتاب غم اشک رقیب افزون داشت
روزگاری که دل او به وفا مایل بود ۶
گفت نا دیدن یار است (سحاب) آنچه بد است
آه کز دیدن روی دگران غافل بود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۷ - سکندر آگهیش گرز لعل جانان بود
گوهر بعدی:شماره ۱۲۹ - چون من هر کس که از جان سیر باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.