هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و درد فراق میگوید و از جفاهای معشوق شکایت میکند. او از بیقراری و بیطاقتی خود سخن میگوید و آرزو میکند که معشوق به او مهر بورزد. همچنین، از ناامیدی و تنهایی خود مینالد و تنها چشم اشکریز خود را تسلیبخش میداند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی مانند عشق، درد فراق، و جفا است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد.
شماره ۱۳۶ - کو طاقت دیدار گرفتم که تواند
کو طاقت دیدار گرفتم که تواند
سوی تو مرا جذبه ی عشق تو کشاند ۱
یک روز نباشد که بدانیم کجائی
با آن که زبیگانه بپرسیم و بداند ۲
بیطاقتی من زحد افزون شد و ترسم
بسیار جفاهای توناکرده بماند ۳
بیداد بتان غایت مقصود دل ماست
یا رب که زدل داد من خسته ستاند ۴
هم جور تو باشد که فزون باد دمادم
چیزی گرم از سنگ جفای تو رهاند ۵
باشد شبی آیا که مرا آن مه بی مهر
در بزم وصالش زره مهر بخواند ۶
برخیزد و در بر رخ اغیار ببندد
بنشیند و در پهلوی خویشم بنشاند ۷
ای چشم (سحاب) اشک فشان باش که جز تو
کس نیست که بر آتشم آبی بفشاند ۸
سوی تو مرا جذبه ی عشق تو کشاند ۱
یک روز نباشد که بدانیم کجائی
با آن که زبیگانه بپرسیم و بداند ۲
بیطاقتی من زحد افزون شد و ترسم
بسیار جفاهای توناکرده بماند ۳
بیداد بتان غایت مقصود دل ماست
یا رب که زدل داد من خسته ستاند ۴
هم جور تو باشد که فزون باد دمادم
چیزی گرم از سنگ جفای تو رهاند ۵
باشد شبی آیا که مرا آن مه بی مهر
در بزم وصالش زره مهر بخواند ۶
برخیزد و در بر رخ اغیار ببندد
بنشیند و در پهلوی خویشم بنشاند ۷
ای چشم (سحاب) اشک فشان باش که جز تو
کس نیست که بر آتشم آبی بفشاند ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۵ - اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشد
گوهر بعدی:شماره ۱۳۷ - با دل آگه شدم آن شوخ ستم کاره چه کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.