هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و غمگین است که در آن شاعر از درد فراق، اشک‌های خونین، آرزوهای بربادرفته و ناملایمات زندگی سخن می‌گوید. او از عشق، طبیعت و مفاهیم فلسفی مانند قضا و قدر نیز استفاده کرده است.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاطفی عمیق و مفاهیم فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر شعری مانند 'چشم خونفشان' و 'بلای جان' ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.

شماره ۱۵۹ - عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد

عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
کنون که وقت فغان بود از زبان افتاد ۱

ز باده روی کس اینگونه لاله گون نشود
مگر به چشم تو این چشم خونفشان افتاد ۲

دل مراست تمنای قوت آهی
مگر به فکر مکافات آسمان افتاد ۳

حدیث چشمه ی نوشت به هر کسی که رسید
چو خضر در هوس عمر و جاودان افتاد ۴

نهادشست قضا هر خدنگ کین به کمان
نشان سینه ی من بود و بر نشان افتاد ۵

دمید خط ز رخ دل ستان و جان آسود
زرشک غیر که عمری بلای جان افتاد ۶

بلی ز صدمه ی خار و هجوم زاغ چه باک
مرا که فصل خزان ره به گلستان افتاد ۷

گهی ز آتش روی تو گه ز آه (سحاب)
چه شعله های جهان سوز در جهان افتاد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۵۸ - اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شود
گوهر بعدی:شماره ۱۶۰ - اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.