هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و اندوه عمیق شاعر نسبت به دوری از معشوق و ناامیدیهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از تنهایی، شکست عاطفی، و بیوفایی معشوق شکایت دارد و احساس میکند که رازهایش برملا شده و داستانش برای همه آشکار است. در نهایت، وصال معشوق را مانند کفنی میبیند که پایان زندگی عاشقانهاش را رقم میزند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند استعارههای مرگ و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۷۵ - آن روز که او را غم خونین کفنی بود
آن روز که او را غم خونین کفنی بود
هر گوشه کجا در ره او همچو منی بود ۱
تا مرغ دلم جای بکنج قفسی داشت
گویا که نپنداشت بعالم چمنی بود ۲
گر دوش ز می تو به شکستم عجبی نیست
پیمانه ی می در کف پیمان شکنی بود ۳
رفت از بر او هر کسی از تندی خویش
جز دل که از آن طره بپایش رسنی بود ۴
گفتم کسم آگه نشد از راز چو دیدم
افسانه ی من قصه ی هر انجمنی بود ۵
با مدعیانت نظری دیدم و مردم
تشریف وصال توام آخر کفنی بود ۶
تا جان نسپردی نشد آگاه ز حالت
پنداشت (سحاب) آنچه تو گفتی سخنی بود ۷
هر گوشه کجا در ره او همچو منی بود ۱
تا مرغ دلم جای بکنج قفسی داشت
گویا که نپنداشت بعالم چمنی بود ۲
گر دوش ز می تو به شکستم عجبی نیست
پیمانه ی می در کف پیمان شکنی بود ۳
رفت از بر او هر کسی از تندی خویش
جز دل که از آن طره بپایش رسنی بود ۴
گفتم کسم آگه نشد از راز چو دیدم
افسانه ی من قصه ی هر انجمنی بود ۵
با مدعیانت نظری دیدم و مردم
تشریف وصال توام آخر کفنی بود ۶
تا جان نسپردی نشد آگاه ز حالت
پنداشت (سحاب) آنچه تو گفتی سخنی بود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۴ - روزی که از سبو به قدح باده خواستند
گوهر بعدی:شماره ۱۷۶ - روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.