هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساسات عمیق عاشقانه، ناامیدی، و امیدواری سخن میگوید. او از شرم و حسرت در روز جزا، عشق نافرجام، و تلاش برای جلب توجه معشوق صحبت میکند. همچنین، از درد دوری و آرزوی وصال میگوید و در نهایت به امید یافتن آرامش با کمک ساقی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از زبان شعری و استعارههای ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۲۳۸ - روز جزا چون ادعای جان ناقابل کنم
روز جزا چون ادعای جان ناقابل کنم
کز شرم نتوانم نگاهی جانب قاتل کنم ۱
چون رشکم آید زین و آن گیرم سراغت هر زمان
هرگه تو را ای دلستان خواهم نشان از دل کنم ۲
در بزم اغیار ای صنم در بزم ننهادم قدم
یا نقد جان از کف دهم یا کام دل حاصل کنم ۳
با آنکه امید وصال از وی بود امری محال
از سادگی هر ماه و سال این فکر بیحاصل کنم ۴
مایل چو با بیگانگانت دیدم ای نا آشنا
زین حیله رفتم تا تو را با خویشتن مایل کنم ۵
ساقی بده جامی از آن صافی که باشد قوت جان
تا زنگ اندوه جهان از لوح دل زایل کنم ۶
دانم (سحاب) آخر مرا آید به بالین از وفا
اما نمیدانم چه با این مرگ مستعجل کنم ۷
کز شرم نتوانم نگاهی جانب قاتل کنم ۱
چون رشکم آید زین و آن گیرم سراغت هر زمان
هرگه تو را ای دلستان خواهم نشان از دل کنم ۲
در بزم اغیار ای صنم در بزم ننهادم قدم
یا نقد جان از کف دهم یا کام دل حاصل کنم ۳
با آنکه امید وصال از وی بود امری محال
از سادگی هر ماه و سال این فکر بیحاصل کنم ۴
مایل چو با بیگانگانت دیدم ای نا آشنا
زین حیله رفتم تا تو را با خویشتن مایل کنم ۵
ساقی بده جامی از آن صافی که باشد قوت جان
تا زنگ اندوه جهان از لوح دل زایل کنم ۶
دانم (سحاب) آخر مرا آید به بالین از وفا
اما نمیدانم چه با این مرگ مستعجل کنم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۷ - از غم عشقی کز آن آتش به جان انداختیم
گوهر بعدی:شماره ۲۳۹ - چه غم گر در بهاری بوسه ی او نقد جان دادم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.