هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق نافرجام و فداکاریهای بیپاداش خود میگوید. او تمام عمرش را صرف عشق به معشوق کرده، اما هرگز توجهی از او دریافت نکرده است. شاعر از رنجهای عاطفی، طعنههای دیگران و از دست دادن فرصتهای زندگی به خاطر این عشق یکطرفه شکایت دارد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عاطفی پیچیده، ناامیدی و تفکرات فلسفی درباره زندگی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها مناسب نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فداکاری بیپاداش و طعنههای اجتماعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک کامل دارد.
شماره ۲۳۹ - چه غم گر در بهاری بوسه ی او نقد جان دادم
چه غم گر در بهاری بوسه ی او نقد جان دادم
حیات بی ثباتی بهر عمر جاودان دادم ۱
نشد هرگز به من مایل دل او بر خلاف من
که غیر از او ندادم دل به کس تا آنکه جان دادم ۲
تمام عمر صرف این و آن کردم، ستم کردم
که گنج شایگانی را خود از کف رایگان دادم ۳
نبودم دوست تا با او نبودم آسمان دشمن
که جان دادم ز دست این چو دل بر دست آن دادم ۴
ز رنگ چون زریرم تا نگردد راز دل پیدا
رخ خود را ز خون دیده رنگ ارغوان دادم ۵
ز دست طعنه ی پیر و جوان مردم سزای من
که در پیری عنان خود به دست آن جوان دادم ۶
مرا نبود (سحابا) با فلک دست مکافاتی
خدنگ آه من گیرد مگر از آسمان دادم ۷
حیات بی ثباتی بهر عمر جاودان دادم ۱
نشد هرگز به من مایل دل او بر خلاف من
که غیر از او ندادم دل به کس تا آنکه جان دادم ۲
تمام عمر صرف این و آن کردم، ستم کردم
که گنج شایگانی را خود از کف رایگان دادم ۳
نبودم دوست تا با او نبودم آسمان دشمن
که جان دادم ز دست این چو دل بر دست آن دادم ۴
ز رنگ چون زریرم تا نگردد راز دل پیدا
رخ خود را ز خون دیده رنگ ارغوان دادم ۵
ز دست طعنه ی پیر و جوان مردم سزای من
که در پیری عنان خود به دست آن جوان دادم ۶
مرا نبود (سحابا) با فلک دست مکافاتی
خدنگ آه من گیرد مگر از آسمان دادم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۸ - روز جزا چون ادعای جان ناقابل کنم
گوهر بعدی:شماره ۲۴۰ - دل که پیش دوست گوید خون شدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.