هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد و رنج عشق ناکام خود میگوید. او از معشوقی بیرحم شکایت دارد که با رفتارش دلش را هزاران بار زخمی کرده است. شاعر با وجود تمام این دردها، هنوز اسیر عشق پاک خود است و از رفتن جانش میترسد، اما در نهایت اعلام میکند که از مرگ هم هراسی ندارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر، برای درک و تجربهی نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، بیان درد و رنج عشق ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۲۴۱ - به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
که شاید آن شوخ که یک ره آرد پی تماشا گذر به خاکم ۱
تو را توهم از این که خاکم مباد باد آورد به کویت
مرا تصور که از ترحم نمیدهی تو بباد خاکم ۲
به حیرتم زین که شوق تیغت چگونه بیرون نیاید از دل
چرا که از تیغ بی دریغت رسیده بر دل هزار چاکم ۳
زعشق پاکم اسیر حرمان زمن بتانراو گر نه چندان
حذر نبودی شدی ملوث هوس گر آلود به عشق پاکم ۴
همیشه گفتم ز رفتن جان رود زجان دردا و دردا
که جانم از جسم برفت و دردش نرفت از جان دردناکم ۵
اگر بباید که نیست باکم شود پشیمان ز کشتن من
(سحاب) نالم که تا زکشتن چنان نداند که نیست باکم ۶
که شاید آن شوخ که یک ره آرد پی تماشا گذر به خاکم ۱
تو را توهم از این که خاکم مباد باد آورد به کویت
مرا تصور که از ترحم نمیدهی تو بباد خاکم ۲
به حیرتم زین که شوق تیغت چگونه بیرون نیاید از دل
چرا که از تیغ بی دریغت رسیده بر دل هزار چاکم ۳
زعشق پاکم اسیر حرمان زمن بتانراو گر نه چندان
حذر نبودی شدی ملوث هوس گر آلود به عشق پاکم ۴
همیشه گفتم ز رفتن جان رود زجان دردا و دردا
که جانم از جسم برفت و دردش نرفت از جان دردناکم ۵
اگر بباید که نیست باکم شود پشیمان ز کشتن من
(سحاب) نالم که تا زکشتن چنان نداند که نیست باکم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۰ - دل که پیش دوست گوید خون شدم
گوهر بعدی:شماره ۲۴۲ - در هجر تو پروای دل زار ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.