هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد فراق و جفای معشوق مینالد و به مفاهیمی مانند عشق، جدایی، حسرت و عرفان اشاره میکند. شاعر از دلبستگی به معشوق، رنج دوری و امید به وصل سخن میگوید و با استفاده از استعارههای زیبا، احساسات خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از استعارهها و اصطلاحات بهکار رفته نیاز به دانش ادبی نسبتاً بالایی دارند.
شماره ۲۹۴ - به بند زلف آن دلبر دلم همراه جان مانده
به بند زلف آن دلبر دلم همراه جان مانده
به دامی مانده مرغی لیک با هم آشیان مانده ۱
تا تو رفتی جفا با من کنی من مردم و شادم
که در دل حسرت جور منت ای آسمان مانده ۲
نباید کرد عیب آن را که شد در خانقه ساکن
همینش بس که دور از درگه پیرمغان مانده ۳
به گوش او ندارد هیچ با بانگ جرس فرقی
فغان خسته ای کاندر قفای کاروان مانده ۴
برد گلچین گل ای بلبل چه از باد خزان نالی
کدامین گل که در گلزار تا فصل خزان مانده ۵
زدوری کردن از من او زدور از او نمودن من
هم آن از روی من هم من خجل از روی آن مانده ۶
بود ز آن لب (سحاب) اینک عیان سر چشمه ی حیوان
چه غم از چشم کس گر چشمه ی حیوان نهان مانده ۷
به دامی مانده مرغی لیک با هم آشیان مانده ۱
تا تو رفتی جفا با من کنی من مردم و شادم
که در دل حسرت جور منت ای آسمان مانده ۲
نباید کرد عیب آن را که شد در خانقه ساکن
همینش بس که دور از درگه پیرمغان مانده ۳
به گوش او ندارد هیچ با بانگ جرس فرقی
فغان خسته ای کاندر قفای کاروان مانده ۴
برد گلچین گل ای بلبل چه از باد خزان نالی
کدامین گل که در گلزار تا فصل خزان مانده ۵
زدوری کردن از من او زدور از او نمودن من
هم آن از روی من هم من خجل از روی آن مانده ۶
بود ز آن لب (سحاب) اینک عیان سر چشمه ی حیوان
چه غم از چشم کس گر چشمه ی حیوان نهان مانده ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۳ - دردا که وفا در این زمانه
گوهر بعدی:شماره ۲۹۵ - یاری از یار من و چرخ ستمکار مخواه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.