هوش مصنوعی:
شاعر در این متن به عشق و وصال یار اشاره میکند و از ارزش زندگی جاودان در مقایسه با عشق سخن میگوید. او از درد عشق و رنجهای آن میگوید و به رحمت به ناتوانان توصیه میکند. همچنین، به تقدیر و تغییرناپذیری آن اشاره دارد و زیباییهای یار را توصیف میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات به درد و رنج عشق ممکن است برای مخاطبان جوان نامناسب باشد.
شماره ۳۰۷ - خضر آب زندگی خواست من وصل یار جانی
خضر آب زندگی خواست من وصل یار جانی
کاین عیش جاودان به زه آن عمر جاودانی ۱
در لعل یار پیداست پیوسته بی کم و کاست
اسکندر آنچه میخواست از آب زندگانی ۲
تا نه زرنگ زردم آگه شوی ز دردم
از خون دیده کردم رنگ خود ارغوانی ۳
گفتا: چو دادم آن را از بهر بوسه جان را
کس گنج رایگان را داده است رایگانی ۴
گر چه ز جور جانان شادند خسته جانان
اما به ناتوانان رحم آر تا توانی ۵
وصلش چو نیست تقدیر بیحاصلست تدبیر
یابد چه گونه تغییر تقدیر آسمانی ۶
آن لب چو لعل نابست درج در خوشابست
چون دیده ی (سحاب) است دایم به در فشانی ۷
کاین عیش جاودان به زه آن عمر جاودانی ۱
در لعل یار پیداست پیوسته بی کم و کاست
اسکندر آنچه میخواست از آب زندگانی ۲
تا نه زرنگ زردم آگه شوی ز دردم
از خون دیده کردم رنگ خود ارغوانی ۳
گفتا: چو دادم آن را از بهر بوسه جان را
کس گنج رایگان را داده است رایگانی ۴
گر چه ز جور جانان شادند خسته جانان
اما به ناتوانان رحم آر تا توانی ۵
وصلش چو نیست تقدیر بیحاصلست تدبیر
یابد چه گونه تغییر تقدیر آسمانی ۶
آن لب چو لعل نابست درج در خوشابست
چون دیده ی (سحاب) است دایم به در فشانی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۶ - هر ساعت الفتی است تو را با جماعتی
گوهر بعدی:شماره ۳۰۸ - مکن تکیه زنهار تا میتوانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.