هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و فراق یار خود مینالد و از بیقراری و سرگشتگی خود در این راه سخن میگوید. او از درماندگی خود در برابر عشق و از دست دادن آرامش و سامان زندگی میگوید و از یار خود میخواهد که با بازگشتش، درمان دردهایش شود. شاعر عشق را بالاتر از همه چیز میداند و حتی حاضر است جهان و جان خود را فدای آن کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
شماره ۳۹ - دردمندم از لب لعلت بده درمان ما
دردمندم از لب لعلت بده درمان ما
کز رخ چون خورفکندی آتشی در جان ما ۱
در دلم دردیست درمانش نمی دانم ز وصل
خود نمی آید به سر این درد بی درمان ما ۲
خلق گویندم تو را بودی سر و سامان چه شد
سر ز سودا پر شد و از دست رفت سامان ما ۳
آخر از روی کرم بازآ که در هجران تو
ز آب چشم خون فشانم تر شده دامان ما ۴
مدّتی تا در جهان سرگشته می گردم به غم
خود نمی گویی که چون شد زار سرگردان ما ۵
سالها تا همچو سرو از عشق رویت سر کشید
این دل سرگشته ی مهجور نافرمان ما ۶
عید رویش را فدا کردم جهان و جان چه گفت
خود چه ارزد لاشه ای تا می کنی قربان ما ۷
کس چو من در عاشقی جان و جهانی در نباخت
عشق روی دوست آمد آیتی در شان ما ۸
من گدای کوی او گشتم که تا بر من نظر
افکند، دارد فراغت از جهان سلطان ما ۹
کز رخ چون خورفکندی آتشی در جان ما ۱
در دلم دردیست درمانش نمی دانم ز وصل
خود نمی آید به سر این درد بی درمان ما ۲
خلق گویندم تو را بودی سر و سامان چه شد
سر ز سودا پر شد و از دست رفت سامان ما ۳
آخر از روی کرم بازآ که در هجران تو
ز آب چشم خون فشانم تر شده دامان ما ۴
مدّتی تا در جهان سرگشته می گردم به غم
خود نمی گویی که چون شد زار سرگردان ما ۵
سالها تا همچو سرو از عشق رویت سر کشید
این دل سرگشته ی مهجور نافرمان ما ۶
عید رویش را فدا کردم جهان و جان چه گفت
خود چه ارزد لاشه ای تا می کنی قربان ما ۷
کس چو من در عاشقی جان و جهانی در نباخت
عشق روی دوست آمد آیتی در شان ما ۸
من گدای کوی او گشتم که تا بر من نظر
افکند، دارد فراغت از جهان سلطان ما ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸ - تا تو از لب کرده ای درمان ما
گوهر بعدی:شماره ۴۰ - آه و صد آه از جفای چرخ بی سامان ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.