هوش مصنوعی: این شعر از عشق و دل‌بستگی شاعر به معشوق سخن می‌گوید. شاعر از درد فراق و تأثیر عمیق معشوق بر جان خود می‌نالد و از بی‌وفایی و قهر او شکایت می‌کند. همچنین، زیبایی و قامت معشوق را ستایش کرده و از تأثیر نگاه او بر زندگی خود می‌گوید.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مضامین عرفانی و ادبی آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۳۸ - تا تو از لب کرده ای درمان ما

تا تو از لب کرده ای درمان ما
آتشی افکنده ای در جان ما ۱

نور چشم ما تو مردم زاده ای
یک شبی از لطف شو مهمان ما ۲

در نیاید چشم بیدارش به خواب
بر سر هر کو رسد افغان ما ۳

گفتم از دستش برون آریم دل
چون کنم دل نیست در فرمان ما ۴

یک نظر گفتم کند در ما ولی
هست فارغ از گدا سلطان ما ۵

در چمن از جست و جوی قامتت
شد پراکنده سر و سامان ما ۶

بی تکلّف راست گویم در جهان
نیست قدّی چون قد جانان ما ۷

بس عجب دیدم که آن سرو سهی
چون برون رفت از سر پیمان ما ۸

عید رویش گفت با من کای جهان
جان چه باشد تا کنی قربان ما ۹

چند گردد بر سر کویت مدام
این دل مسکین سرگردان ما ۱۰

دل ببرد از ما و رفت آن بی وفا
کشت تخم قهر خود در جان ما ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۷ - دُرد دردت تا به کی نوشیم ما
گوهر بعدی:شماره ۳۹ - دردمندم از لب لعلت بده درمان ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.