هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و هجران معشوق مینالد. او از شکسته شدن پیمان، از دست دادن سامان زندگی در غم هجران، و ناتوانی در درمان درد عشق سخن میگوید. همچنین، از جفای جانان و دوری او در روز عید شکایت دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و غمگین است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات شعری ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۴۱ - آتشی از رخ چرا افکنده ای در جان ما
آتشی از رخ چرا افکنده ای در جان ما
همچو زلفت ای صنم بشکسته ای پیمان ما ۱
سر فدای راه عشقت کرده بودم لاجرم
در غم هجران تو بر باد شد سامان ما ۲
ای طبیب از روی رحمت چاره ی دردم بساز
زآنکه از حد رفت بیرون چاره ی درمان ما ۳
هر که را یاری بود چون جان در آغوشش کشد
جز جفا بر من نمی آید هم از جانان ما ۴
ای مسلمانان مرا روزی دلی بودی مگر
خود نمی دانم چرا بیرون شد از فرمان ما ۵
گفتمش عید رخت از ما چرا داری بعید
گفت از آن کاین لاشه نیکو نیست در قربان ما ۶
همچو زلفت ای صنم بشکسته ای پیمان ما ۱
سر فدای راه عشقت کرده بودم لاجرم
در غم هجران تو بر باد شد سامان ما ۲
ای طبیب از روی رحمت چاره ی دردم بساز
زآنکه از حد رفت بیرون چاره ی درمان ما ۳
هر که را یاری بود چون جان در آغوشش کشد
جز جفا بر من نمی آید هم از جانان ما ۴
ای مسلمانان مرا روزی دلی بودی مگر
خود نمی دانم چرا بیرون شد از فرمان ما ۵
گفتمش عید رخت از ما چرا داری بعید
گفت از آن کاین لاشه نیکو نیست در قربان ما ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - آه و صد آه از جفای چرخ بی سامان ما
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - درون دیده نشستی و دل شدت ماوا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.