هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و سوز و گداز آن سخن میگوید. او از یار ستمکار خود شکایت دارد و زلف پریشان او را به روزگار آشفتهاش تشبیه میکند. شاعر اذعان میکند که در عشق صبر کردن کار او نیست و عشق با صبر سازگاری ندارد. او همچنین از بار عشق و انتظار دیدار یار مینالد و جهان را بدون یار خویش خار میبیند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عاشقانهای است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۱۷ - بخت سرگشته ام نه یار منست
بخت سرگشته ام نه یار منست
بس ستمکار چون نگار منست ۱
بوی زلف نگار روحانی
مونس جان بیقرار منست ۲
همچو زلفش فتاده ام در پای
سرکش آن سرو جویبار منست ۳
زلف عنبرفشان شبرنگش
بس پریشان چو روزگار منست ۴
صبر فرمود یارم اندر عشق
صبر در عاشقی نه کار منست ۵
عشق با صبر در نیامیزد
ای عزیزان نه اختیار منست ۶
آنکه منعم کند همی در عشق
او نه یار منست بار منست ۷
گفتم از چشم تو جهان مستست
گفت از غایت خمار منست ۸
گر برانی به لفظ نام جهان
در جهان جمله اعتبار منست ۹
گفتم ای سرو دیده منتظرست
گفت شک نیست یار یار منست ۱۰
بی رخ دوست در چمن باری
گل رنگین به دیده خار منست ۱۱
بس ستمکار چون نگار منست ۱
بوی زلف نگار روحانی
مونس جان بیقرار منست ۲
همچو زلفش فتاده ام در پای
سرکش آن سرو جویبار منست ۳
زلف عنبرفشان شبرنگش
بس پریشان چو روزگار منست ۴
صبر فرمود یارم اندر عشق
صبر در عاشقی نه کار منست ۵
عشق با صبر در نیامیزد
ای عزیزان نه اختیار منست ۶
آنکه منعم کند همی در عشق
او نه یار منست بار منست ۷
گفتم از چشم تو جهان مستست
گفت از غایت خمار منست ۸
گر برانی به لفظ نام جهان
در جهان جمله اعتبار منست ۹
گفتم ای سرو دیده منتظرست
گفت شک نیست یار یار منست ۱۰
بی رخ دوست در چمن باری
گل رنگین به دیده خار منست ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۶ - می دهم جانی به عشقش تا مرا جان در تنست
گوهر بعدی:شماره ۲۱۸ - آتشی کز غم هجران تو بر جان منست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.