هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود سخن میگوید. او از تأثیرات عمیق عشق بر جان و روح خود میگوید و بیان میکند که دیدن معشوق برایش مانند آب حیات است. شاعر همچنین از ترس و اضطراب ناشی از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و بیان میکند که جان دادن برای معشوق برایش آسان است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۲۶ - هر که را با لب تو پیمان بود
هر که را با لب تو پیمان بود
اجل او از آب حیوان بود ۱
هر که روی چو آفتاب تو دید
همچو من تا که بود حیران بود ۲
در نکویی پسندهٔ جایی
که نکوتر از آن بنتوان بود ۳
چون بدیدم لب جگر رنگت
نمکی داشت و شکرافشان بود ۴
یک شکر آرزوم کرد الحق
لیک بیمم ز تیر مژگان بود ۵
بی رخت بر رخم نوشت به خون
دیده هر راز دل که پنهان بود ۶
خواستم تا نفس زنم بی تو
نزدم زانکه آن نفس جان بود ۷
جان من گر بود وگر نبود
کی مرا در جهان غم آن بود ۸
لیک جان زان سبب ندادم من
که نه در خورد چون تو جانان بود ۹
جان بدادم چو روی تو دیدم
زانکه جان دادن من آسان بود ۱۰
جان عطار تا که بود از تو
هستی و نیستیش یکسان بود ۱۱
اجل او از آب حیوان بود ۱
هر که روی چو آفتاب تو دید
همچو من تا که بود حیران بود ۲
در نکویی پسندهٔ جایی
که نکوتر از آن بنتوان بود ۳
چون بدیدم لب جگر رنگت
نمکی داشت و شکرافشان بود ۴
یک شکر آرزوم کرد الحق
لیک بیمم ز تیر مژگان بود ۵
بی رخت بر رخم نوشت به خون
دیده هر راز دل که پنهان بود ۶
خواستم تا نفس زنم بی تو
نزدم زانکه آن نفس جان بود ۷
جان من گر بود وگر نبود
کی مرا در جهان غم آن بود ۸
لیک جان زان سبب ندادم من
که نه در خورد چون تو جانان بود ۹
جان بدادم چو روی تو دیدم
زانکه جان دادن من آسان بود ۱۰
جان عطار تا که بود از تو
هستی و نیستیش یکسان بود ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۵۱۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۵ - آنرا که ز وصل او نشان بود
گوهر بعدی:غزل ۳۲۷ - هر که را اندیشهٔ درمان بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.