هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج عاشق در فراق معشوق است، اما با امید به وصال و پایان شب‌های هجران. شاعر از عشق و اشتیاق خود می‌گوید و آرزو می‌کند که روزی به آرزویش برسد و درد فراق پایان یابد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.

شماره ۵۱۱ - عاقبت این درد دل را هم شبی درمان رسد

عاقبت این درد دل را هم شبی درمان رسد
واین سر سرگشته ام از وصل با سامان رسد ۱

از رخش گرچه بعیدم هم به عیدم هست امید
کز برای جان او این لاشه در قربان رسد ۲

ای دل امّید از وصال یار برنتوان گرفت
بو که شبهای دراز هجر با پایان رسد ۳

بوسه ای از لعل او کردم تمنّا گفت جان
در عوض خواهم فدا بادت اگر فرمان رسد ۴

در فراق او مرا جان گریبان چاک شد
دست کوتاهم کیم دستی بدان دامان رسد ۵

حال دل را بازگفتن در طریق عشق نیست
خاصه آن ساعت که یکدم جان بر جانان رسد ۶

چون دو عالم را به کار عشق کردم در غمت
ای عزیز من جهان را کی سخن در جان رسد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۷۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۱۰ - حال زارم گوییا روزی بر جانان رسد
گوهر بعدی:شماره ۵۱۲ - ای خوش آن دم که مرا جان بر جانانه رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.