هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عشق و هجران سخن میگوید. شاعر از درد دوری و دلتنگی مینالد و از معشوق خود میخواهد که به او توجه کند. او از صبر طولانی و رنجهایش میگوید و امیدوار است که روزی این رنجها به پایان برسد. همچنین، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و از تأثیرات عمیق عشق بر روح و روان خود مینالد.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۳۷۵ - تا خطت آمد به شبرنگی پدید
تا خطت آمد به شبرنگی پدید
فتنه شد از چند فرسنگی پدید ۱
چون ز تنگت نیست رایج یک شکر
جان کجا آید ز دلتنگی پدید ۲
پیش خورشید رخت چون ذرهای
عقل ناید از سبک سنگی پدید ۳
در زمستان روی چون گل جلوه کن
تا کند بلبل خوش آهنگی پدید ۴
خون من خوردست چشم شنگ تو
چشم تو تا کی کند شنگی پدید ۵
بی تو عمری صبر کردم وین زمان
اسب صبرم میکند لنگی پدید ۶
میکشم خواری رنگارنگ تو
آخر آید بو که یک رنگی پدید ۷
طفلکیام هندوی وصلت مکن
هجر را بر صورت زنگی پدید ۸
گر شود عطار خاکت آفتاب
بر درش آید به سرهنگی پدید ۹
فتنه شد از چند فرسنگی پدید ۱
چون ز تنگت نیست رایج یک شکر
جان کجا آید ز دلتنگی پدید ۲
پیش خورشید رخت چون ذرهای
عقل ناید از سبک سنگی پدید ۳
در زمستان روی چون گل جلوه کن
تا کند بلبل خوش آهنگی پدید ۴
خون من خوردست چشم شنگ تو
چشم تو تا کی کند شنگی پدید ۵
بی تو عمری صبر کردم وین زمان
اسب صبرم میکند لنگی پدید ۶
میکشم خواری رنگارنگ تو
آخر آید بو که یک رنگی پدید ۷
طفلکیام هندوی وصلت مکن
هجر را بر صورت زنگی پدید ۸
گر شود عطار خاکت آفتاب
بر درش آید به سرهنگی پدید ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۰۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷۴ - واقعهٔ عشق را نیست نشانی پدید
گوهر بعدی:غزل ۳۷۶ - در ره عشق تو پایان کس ندید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.