هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و فراق سخن میگوید و از درد دوری از معشوق شکایت میکند. او خود را در وضعیتی ناامید و درمانده توصیف میکند و از معشوق میخواهد که به او نگاهی کند، حتی اگر این نگاه پنهانی باشد. شاعر عشق خود را به معشوق بهعنوان تنها نجاتدهندهاش میداند و از اینکه در دریای هجران غرق شده است، سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۳۹۹ - جان به لب آوردم ای جان درنگر
جان به لب آوردم ای جان درنگر
میشوم با خاک یکسان درنگر ۱
چند خواهم بود نی دنیا نه دین
عاجز و فرتوت و حیران درنگر ۲
دور از روی تو کار خویش را
مینبینم روی درمان درنگر ۳
میفروشم آبروی خویشتن
بر درت چون خاک ارزان درنگر ۴
گر نگه کردن به من ننگ آیدت
سوی من از دیده پنهان درنگر ۵
تا فتادم از تو یوسفروی دور
ماندهام در چاه و زندان درنگر ۶
بی سر زلف تو چون دیوانهای
سر نهادم در بیابان درنگر ۷
چون به جز تو ننگرم من در دو کون
تو به من نیز آخر ای جان درنگر ۸
عشق در وصل تو عطار را
کرد غرق بحر هجران درنگر ۹
میشوم با خاک یکسان درنگر ۱
چند خواهم بود نی دنیا نه دین
عاجز و فرتوت و حیران درنگر ۲
دور از روی تو کار خویش را
مینبینم روی درمان درنگر ۳
میفروشم آبروی خویشتن
بر درت چون خاک ارزان درنگر ۴
گر نگه کردن به من ننگ آیدت
سوی من از دیده پنهان درنگر ۵
تا فتادم از تو یوسفروی دور
ماندهام در چاه و زندان درنگر ۶
بی سر زلف تو چون دیوانهای
سر نهادم در بیابان درنگر ۷
چون به جز تو ننگرم من در دو کون
تو به من نیز آخر ای جان درنگر ۸
عشق در وصل تو عطار را
کرد غرق بحر هجران درنگر ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۸ - نیست مرا به هیچ رو، بی تو قرار ای پسر
گوهر بعدی:غزل ۴۰۰ - گر ز سر عشق او داری خبر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.