هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و فراق مینالد. او از اشکهایش میگوید که مانند کاروانی به سوی معشوق روان است و امیدوار است که معشوق با چهرهای آتشین به بزم آنها بیاید. شاعر از تپش قلبش میگوید که از حد گذشته و امید دارد که سینهاش هدف تیر ناز معشوق شود. او از فرصت نبودن برای شکایت از بختِ بدش مینالد و در نهایت، از گریههایش که مانند زندهرود جاری شدهاند، سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۳ - ز چشم خونفشان خویش دارم چشم از آن امشب
ز چشم خونفشان خویش دارم چشم از آن امشب
که از اشگم روان سازد به کویش کاروان امشب ۱
مگر در بزم ما آن آتشین رخسار می آید
که ما را همچو شمع افتاده است آتش به جان امشب ۲
به عزم رقص در محفل کمر چون بست می گفتم
که یک عاشق نخواهد برد جانی از میان امشب ۳
تپیدنهای دل از حد گذشت امید آن دارم
که تیر ناز او را سینه ام گردد نشان امشب ۴
نباشد فرصت حرفی ز جوش گریه ام ورنه
شکایتها بسی دارم ز بخت سرگران امشب ۵
عیان شد زنده رودی هر طرف از چشم گریانم
طبیب افتاده ای دیگر به فکر اصفهان امشب ۶
که از اشگم روان سازد به کویش کاروان امشب ۱
مگر در بزم ما آن آتشین رخسار می آید
که ما را همچو شمع افتاده است آتش به جان امشب ۲
به عزم رقص در محفل کمر چون بست می گفتم
که یک عاشق نخواهد برد جانی از میان امشب ۳
تپیدنهای دل از حد گذشت امید آن دارم
که تیر ناز او را سینه ام گردد نشان امشب ۴
نباشد فرصت حرفی ز جوش گریه ام ورنه
شکایتها بسی دارم ز بخت سرگران امشب ۵
عیان شد زنده رودی هر طرف از چشم گریانم
طبیب افتاده ای دیگر به فکر اصفهان امشب ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۳۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲ - افزوده غمی چون به غم دیگرم امشب
گوهر بعدی:شماره ۱۴ - دربان نکند جرأت و خاصان ملک هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.