هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و دلدادگی سخن می‌گوید و خود را همچون شمعی می‌داند که در آتش عشق می‌سوزد. او از دنیا و خواهش‌های آن دل بریده و دلش تنها در پی معشوق است. همچنین، از ناتوانی و غم خود می‌گوید و وضعیتش را به مرغی دور از آشیان تشبیه می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از تشبیهات و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۲۰ - تا به من از ناز ساقی سرگران افتاده است

تا به من از ناز ساقی سرگران افتاده است
همچو شمع محفلم آتش به جان افتاده است ۱

خواهش دنیا دگر در دل نمی‌گنجد مرا
داغ آنجا کاروان در کاروان افتاده است ۲

دل جدا از حلقه زلفش نمی‌گیرد قرار
همچو آن مرغی که دور از آشیان افتاده است ۳

تا به سیر گلستان برخاست آن رشگ بهار
گل ز بی‌قدری ز چشم باغبان افتاده است ۴

از طبیب خسته گر احوال پرسندت بگوی
دیدمش در بستر غم ناتوان افتاده است ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۹ - گر چه ما را دسترس بر دامن آن ماه نیست
گوهر بعدی:شماره ۲۱ - دیگر دلم خدنگ جفا را نشان شدست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.