هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دوری معشوق شکایت میکند. او احساس میکند که عشق، اختیار دلش را گرفته و در غیاب معشوق، حتی طبیعت نیز برایش دلنشین نیست. شاعر همچنین به ضرورت انزوا و دوری از مردم برای حفظ خود اشاره میکند و درد عشق را با سوختن شمع مقایسه میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند انزوا و سوختن در عشق نیاز به بلوغ فکری دارند.
شماره ۳۰ - هر دم بگوشه ای ز خیالت وطن گرفت
هر دم بگوشه ای ز خیالت وطن گرفت
عشق تو اختیار دل از دست من گرفت ۱
گفتم ز سیر باغ گشاید مگر دلم
گل بی تو خوش نبود دلم در چمن گرفت ۲
در بزم روزگار بسان سبوی می
باید بهر دو دست سر خویشتن گرفت ۳
دوری زمردمان نه همین شرط عزلتست
باید ز خود کناره درین انجمن گرفت ۴
از سوز عشق نیست مرا شکوه ای طبیب
دل همچو شمع، کام خود، از سوختن گرفت ۵
عشق تو اختیار دل از دست من گرفت ۱
گفتم ز سیر باغ گشاید مگر دلم
گل بی تو خوش نبود دلم در چمن گرفت ۲
در بزم روزگار بسان سبوی می
باید بهر دو دست سر خویشتن گرفت ۳
دوری زمردمان نه همین شرط عزلتست
باید ز خود کناره درین انجمن گرفت ۴
از سوز عشق نیست مرا شکوه ای طبیب
دل همچو شمع، کام خود، از سوختن گرفت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹ - میرسد یار و دریغا سروسامانم نیست
گوهر بعدی:شماره ۳۱ - رفتم و برگشتنم دیگر بکوی یار نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.