هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از درد هجران و امید به وصال معشوق سخن میگوید. او از غم و اندوه خود میگوید و امیدوار است که روزی به شادی برسد. همچنین، شاعر به مفاهیمی مانند بخشش، کرم و عدالت اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و محنت نیاز به تجربه و درک بیشتری دارند.
شماره ۸۴ - تا بدلجوئی من لعل تو خندان نشود
تا بدلجوئی من لعل تو خندان نشود
خاطرم جمع از آن زلف پریشان نشود
افتد از آب چو گوهر ز صفا می افتد
جای رحمست بر آن دیده که گریان نشود
آنکه از محنت هجر تو مرا گریان کرد
دارم امید که از وصل تو خندان نشود
خاکبازی برهت نیست مسلم بکسی
که بخاک از ستم عشق تو یکسان نشود
نیست بخشش هنر مرد سخاپیشه طبیب
کرم آنست که شرمنده احسان نشود
خاطرم جمع از آن زلف پریشان نشود
افتد از آب چو گوهر ز صفا می افتد
جای رحمست بر آن دیده که گریان نشود
آنکه از محنت هجر تو مرا گریان کرد
دارم امید که از وصل تو خندان نشود
خاکبازی برهت نیست مسلم بکسی
که بخاک از ستم عشق تو یکسان نشود
نیست بخشش هنر مرد سخاپیشه طبیب
کرم آنست که شرمنده احسان نشود
۳۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۳ - می رود از خویش دل چون دیده حیران می شود
گوهر بعدی:شماره ۸۵ - هرگز بیاد ما زر و گوهر نمی رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.