هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و مستی ناشی از آن سخن می‌گوید. او از خود بی‌خود شده و در آتش عشق می‌سوزد. شاعر به این نتیجه می‌رسد که در عشق، هستی و نیستی، عقل و مستی، همه یکی می‌شوند. او از گذشته خود اظهار پشیمانی می‌کند و به عشق و دوست پناه می‌برد. در نهایت، شاعر از ساقی درخواست می‌کند که درد عشق را به او بچشاند تا از توبه‌هایش دست بکشد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مستی و توبه ممکن است برای سنین پایین‌تر نامناسب یا نامفهوم باشد.

غزل ۴۸۲ - از می عشق تو چنان مستم

از می عشق تو چنان مستم
که ندانم که نیست یا هستم ۱

آتش عشق چون درآمد تنگ
من ز خود رستم و درو جستم ۲

لاجرم هست نیستم، هیچم
لاجرم عاقلی نیم، مستم ۳

چند گویم ز خود که در ره عشق
جرعه‌ای خوردم و ز خود رستم ۴

ننگ من از من است بی من من
بر پریدم به دوست پیوستم ۵

ساقیا درد درد در ده زود
که به یک درد توبه بشکستم ۶

باز، خمخانه برگشادم در
باز، زنار بر میان بستم ۷

هرچه کردم به عمرهای دراز
زان همه حسرت است در دستم ۸

ترک عطار گفتم و بی او
دیده پر خون به گوشه بنشستم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۸۱ - مرا قلاش می‌خوانند، هستم
گوهر بعدی:غزل ۴۸۳ - عزم عشق دلستانی داشتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.