هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از هویت خود به عنوان فردی که به او قلاش میگویند، دفاع میکند. او اعتراف میکند که از درد و عشق مست است و توبههایش را شکسته است. او از زهد و نیکنامی دوری میکند و خود را عاشقی میداند که از قید و بندهای اجتماعی رها شده است.
رده سنی:
18+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند توبهشکنی و دوری از زهد ممکن است نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری داشته باشد.
غزل ۴۸۱ - مرا قلاش میخوانند، هستم
مرا قلاش میخوانند، هستم
من از دردی کشان نیم مستم ۱
نمیگویم ز مستی توبه کردم
هر آن توبه کزان کردم، شکستم ۲
ملامت آن زمان بر خود گرفتم
که دل در مهر آن دلدار بستم ۳
من آن روزی که نام عشق بردم
ز بند ننگ و نام خویش رستم ۴
نمیگویم که فاسق نیستم من
هر آن چیزی که میگویند هستم ۵
ز زهد و نیکنامی عار دارم
من آن عطار دردیخوار مستم ۶
من از دردی کشان نیم مستم ۱
نمیگویم ز مستی توبه کردم
هر آن توبه کزان کردم، شکستم ۲
ملامت آن زمان بر خود گرفتم
که دل در مهر آن دلدار بستم ۳
من آن روزی که نام عشق بردم
ز بند ننگ و نام خویش رستم ۴
نمیگویم که فاسق نیستم من
هر آن چیزی که میگویند هستم ۵
ز زهد و نیکنامی عار دارم
من آن عطار دردیخوار مستم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۸۰ - دی در صف اوباش زمانی بنشستم
گوهر بعدی:غزل ۴۸۲ - از می عشق تو چنان مستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.