هوش مصنوعی: متن بیانگر احساسات شاعر درباره انتظار و فراموشی است. شاعر از روزگاری می‌گوید که در انتظار معشوق سپری شده اما این انتظار به جایی نرسیده. او از خاطراتی یاد می‌کند که گاهی او را به یاد معشوق می‌اندازد، اما در نهایت احساس می‌کند که تنها خون دلش باقی مانده است.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده شعر کلاسیک فارسی، مناسب سنین بالاتر است.

شماره ۱۳۵ - جانا در انتظار تو شد روزگار من

جانا در انتظار تو شد روزگار من
و آن انتظار هیچ نیاید به کار من

بهر تسلیم بود این بس که آورد
گاهی مرا به یاد، فراموش کار من

شاید مرا بیاد تو آرد درین چمن
مشت پری که مانده به جا یادگار من

فرخنده طایری ز ریاض محبتم
بر خویشتن به بال که کردی شکار من

از ساغر نشاط مده باده ام که نیست
جز خون دل طبیب می خوشگوار من
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۳۴ - چه خوشست از تو گاهی مژه نیم باز کردن
گوهر بعدی:شماره ۱۳۶ - اگر از حال ما پرسی بپرس از طره ی جانان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.