هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از رهایی از دام علایق و رسیدن به آزادی سخن می‌گوید. او از غم و شادی، عشق، حسرت، و گذر عمر می‌نالد و از طبیعت و زیبایی‌های آن مانند گلشن و قمری یاد می‌کند. شاعر همچنین از ناامیدی و بی‌پروایی دیگران در برابر فریادهایش گله می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاطفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند غم و حسرت نیاز به بلوغ فکری برای درک بهتر دارند.

شماره ۱۵۰ - بصید جسته از دامی چه خوش میگفت صیادی

به صید جسته از دامی، چه خوش می‌گفت صیادی
که از دام علایق گر توانی جست، آزادی

تو با بیگانگان بنشین به عشرت کز غم آزادی
که با غم آشنایان را نباشد خاطر شادی

من آن روزی ز شهد عشق شیرین‌کام گردیدم
که در این بیستون نه خسروی بود و نه فرهادی

به حرمان دل حسرت نصیبم گو بهار آمد
به هر گلشن که دیدم قمریی یا سرو آزادی

ز هجر عافیت دشمن، به گردون رفت فریادم
تو بی‌پروا نشد یک شب دهی گوشی به فریادی

ز لعلت خواستم کامی کنم حاصل ندانستم
که دارد در میان چشمت ز مژگان تیغ بیدادی

حیاتی در گذر دارم وداعی در نظر دارم
فغانی با اثر دارم تو هم ای گریه امدادی

چه سود اوراق عمر تو طبیب از خنده غفلت
درین گلشن به رنگ گل که بر باد فنا دادی
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۴۹ - از می لعل بکف تا دو سه جامی داری
گوهر بعدی:شماره ۱۵۱ - بساقی گفت در میخانه مستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.