خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از حالات روحی و عرفانی خود سخن می‌گوید. او از گم‌شدگی در خود و پیدا شدن در عشق الهی صحبت می‌کند، از تبدیل شدن از شبنم به دریا، از سایه به نور، و از نادانی به دانایی. او عشق را راهی برای رسیدن به حقیقت می‌داند و از تأثیر عشق بر روح و روان خود می‌گوید. در نهایت، شاعر از بی‌خویشی و شیدایی خود در عشق الهی سخن می‌راند.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۴۹۶ - گم شدم در خود نمی‌دانم کجا پیدا شدم

گم شدم در خود نمی‌دانم کجا پیدا شدم
شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم ۱

سایه‌ای بودم از اول بر زمین افتاده خوار
راست کان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم ۲

زآمدن بس بی نشانم وز شدن بس بی خبر
گوئیا یکدم برآمد کامدم من یا شدم ۳

می‌مپرس از من سخن زیرا که چون پروانه‌ای
در فروغ شمع روی دوست ناپروا شدم ۴

در ره عشقش چو دانش باید و بی دانشی
لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم ۵

چون همه تن دیده می‌بایست بود و کور گشت
این عجایب بین که چون بینا و نابینا شدم ۶

خاک بر فرقم اگر یک ذره دارم آگهی
تا کجاست آنجا که من سرگشته‌دل آنجا شدم ۷

چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان
من ز تاثیر دل او بی دل و شیدا شدم ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۹۵ - هر شبی عشقت جگر می‌سوزدم
گوهر بعدی:غزل ۴۹۷ - در سفر عشق چنان گم شدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.