هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و فراق شکایت میکند و از بیخبری دل و ناامیدی از یافتن چارهای برای رهایی از این حال میگوید. او از بیتوجهی معشوق و ناتوانی در تحمل غم و رنج عشق مینالد و در نهایت به این نتیجه میرسد که هیچ چارهای جز تحمل این درد ندارد.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، بیان درد و رنج عشق ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد یا باعث سردرگمی آنها شود.
غزل ۵۳۹ - با این دل بی خبر چه سازم
با این دل بی خبر چه سازم
جان میسوزدم دگر چه سازم ۱
از دست دل اوفتادهام خوار
چون خاک بدر بدر چه سازم ۲
بس حیله که کردم و نیامد
یک حیلهٔ کارگر چه سازم ۳
جانا نکنی به من نظر تو
کافتادهام از نظر چه سازم ۴
کس جز تو خبر ندارد از من
پس میپرسی خبر چه سازم ۵
گفتی که ز صبر توشهای ساز
چون عمر آمد به سر چه سازم ۶
صبرم قدری غمت قضایی است
گر سازم ازین قدر چه سازم ۷
گفتی به مگوی سر عشقم
در معرض این خطر چه سازم ۸
گیرم که زبان نگاه دارم
با این رخ همچو زر چه سازم ۹
ور روی به اشک خون نپوشم
با سوختن جگر چه سازم ۱۰
گفتی که فرید چارهای ساز
نه چاره نه چارهگر چه سازم ۱۱
جان میسوزدم دگر چه سازم ۱
از دست دل اوفتادهام خوار
چون خاک بدر بدر چه سازم ۲
بس حیله که کردم و نیامد
یک حیلهٔ کارگر چه سازم ۳
جانا نکنی به من نظر تو
کافتادهام از نظر چه سازم ۴
کس جز تو خبر ندارد از من
پس میپرسی خبر چه سازم ۵
گفتی که ز صبر توشهای ساز
چون عمر آمد به سر چه سازم ۶
صبرم قدری غمت قضایی است
گر سازم ازین قدر چه سازم ۷
گفتی به مگوی سر عشقم
در معرض این خطر چه سازم ۸
گیرم که زبان نگاه دارم
با این رخ همچو زر چه سازم ۹
ور روی به اشک خون نپوشم
با سوختن جگر چه سازم ۱۰
گفتی که فرید چارهای ساز
نه چاره نه چارهگر چه سازم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۵۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۳۸ - کار چو از دست من برفت چه سازم
گوهر بعدی:غزل ۵۴۰ - از بس که چو شمع از غم تو زار بسوزم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.