هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از درد عشق و جدایی می‌گوید. او از بی‌خبری دلش از عشق، از دست دادن بال و پر جان، و آشکار شدن رازهای پنهانش سخن می‌گوید. شاعر از اشک‌ها و عمر از دست رفته و عشق بی‌پایانش به معشوق می‌نالد و از ناتوانی در کنترل آتش عشق خود می‌گوید.
رده سنی: 16+ این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، بیان احساسات شدید و غم‌انگیز ممکن است برای سنین پایین‌تر مناسب نباشد.

غزل ۵۶۷ - دل ز عشقت بی خبر شد چون کنم

دل ز عشقت بی خبر شد چون کنم
مرغ جان بی بال و پر شد چون کنم ۱

عشق تو در پرده می‌کردم نهان
چون سرشکم پرده‌در شد چون کنم ۲

مدتی رازی که پنهان داشتم
در همه عالم سمر شد چون کنم ۳

یک نظر بر تو فکندم جان و دل
در سر آن یک نظر شد چون کنم ۴

دور از رویت ز شوق روی تو
بند بندم نوحه‌گر شد چون کنم ۵

گفتم آخر کار من بهتر شود
گر نشد بهتر بتر شد چون کنم ۶

اشک و رویم همچو سیم و زر بماند
عمر رفت و سیم و زر شد چون کنم ۷

هر زمان تا جان فشاند بر تو دل
عاشق جانی دگر شد چون کنم ۸

لیک چون هر لحظه جانی نیست نو
عمر ازین حسرت به سر شد چون کنم ۹

دی مرا گفتی که جان با من بباز
غمزهٔ تو پاک بر شد چون کنم ۱۰

نی که جان درباختن سهل است لیک
چون ز جان جان بی خبر شد چون کنم ۱۱

آتش عشق تو نتوانم نشاند
کابم از بالای سر شد چون کنم ۱۲

در حضور تو دل عطار را
هرچه بود از ماحضر شد چون کنم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۶۶ - زهره ندارم که سلامت کنم
گوهر بعدی:غزل ۵۶۸ - قصهٔ عشق تو از بر چون کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.