هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و شیدایی خود به معشوق می‌گوید. او هر شب به کوی معشوق می‌رود و از خود بی‌خود می‌شود. عشق او چنان شدید است که عقل و جانش را در راه معشوق فدا می‌کند. شاعر خود را مانند لیلی و مجنون می‌داند که در فراق معشوق روز و شب را به سر می‌برد. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که از ننگ وجود خود رنج می‌برد و آرزوی نابودی خود را دارد.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ننگ وجود و آرزوی نابودی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین و نامناسب باشد.

غزل ۵۸۴ - هر شبی وقت سحر در کوی جانان می‌روم

هر شبی وقت سحر در کوی جانان می‌روم
چون ز خود نامحرمم از خویش پنهان می‌روم ۱

چون حجابی مشکل آمد عقل و جان در راه او
لاجرم در کوی او بی عقل و بی جان می‌روم ۲

همچو لیلی مستمندم در فراقش روز و شب
همچو مجنون گرد عالم دوست جویان می‌روم ۳

هر سحر عنبر فشاند زلف عنبر بار او
من بدان آموختم وقت سحر زان می‌روم ۴

تا بدیدم زلف چون چوگان او بر روی ماه
در خم چوگان او چون گوی گردان می‌روم ۵

ماه رویا در من مسکین نگر کز عشق تو
با دلی پر خون به زیر خاک حیران می‌روم ۶

ذره ذره زان شدم تا پیش خورشید رخش
همچو ذره بی سر و تن پای کوبان می‌روم ۷

چون بیابانی نهد هر ساعتی در پیش من
من چنین شوریده دل سر در بیابان می‌روم ۸

تا کی ای عطار از ننگ وجود تو مرا
کین زمان از ننگ تو با خاک یکسان می‌روم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۰۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۸۳ - در ره او بی سر و پا می‌روم
گوهر بعدی:غزل ۵۸۵ - ما هر چه آن ماست ز ره بر گرفته‌ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.