هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق الهی و فقر معنوی سخن می‌گوید. او از زلف معشوق به عنوان نمادی از کفر و دین یاد می‌کند و از رهایی از تعلقات دنیوی و رسیدن به حقیقت فقر معنوی صحبت می‌کند. شاعر خود را رند قلندر و مست ملامت می‌داند و از بت‌سازی و ریاکاری دوری می‌جوید.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند کفر و دین ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۶۱۱ - چون زلف تاب دهد آن ترک لشکریم

چون زلف تاب دهد آن ترک لشکریم
هندوی خویش کند هر دم به دلبریم ۱

چون زلف کافر او آهنگ دین کندم
در حال بند کند در دام کافریم ۲

مویی اگر همه خلق در من نگه نکنند
مویی تمام بود زان زلف عنبریم ۳

ای ساقی از می عشق دلقم بشو و بیا
چون دلق زرق من است چند از سیه گریم ۴

تا کی ز رد و قبول دردی بیار که من
مست ملامتیم رند قلندریم ۵

تا کی ز روی و ریا بت ساختن ز هوا
زین پس به بتکده‌ها مرد مقامریم ۶

گر دی به صومعه در، مرد خلیل بدم
امروز پیش مغان چون گبر آزریم ۷

گرچه به صورت تن، از مؤمنان رهم
لیکن ز روی یقین گبرم چو بنگریم ۸

عطار تا که نهاد در راه فقر قدم
کرد آن حقیقت فقر از جان و دل بریم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۱۰ - ما مرد کلیسیا و زناریم
گوهر بعدی:غزل ۶۱۲ - ما در غمت به شادی جان باز ننگریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.