هوش مصنوعی:
این شعر غنایی و عاشقانه از حافظ است که در آن شاعر از درد هجران و بیوفایی معشوق شکایت میکند. او از نبود یاور و دادخواهی میگوید که بتواند در برابر خصم از او دفاع کند یا داد هجران را بستاند. شاعر به وعدههای معشوق اشاره میکند که محقق نشده و از عشق بیپاسخ خود مینالد. در پایان، او به گذر از این واقعه و رها کردن شکایت اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهی پیچیده، درد هجران و مفاهیم عمیق عاطفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات موجود در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۳۱ - یاد میدار که از مات نمی آید یاد
یاد میدار که از مات نمی آید یاد
ای امید من و عهد تو سراسر همه باد
نکنی یک طرف از قصهی من هرگز گوش
نزِیم یک نفس از غصه تو هرگز شاد
یاوری نیست، که با خصم تو بردارم تیغ
داوری نیست، که از هجر تو بستانم داد
تو نگفتی که وصالم برساند به خودت؟
راستی نیک رسانید که چشمت مرساد
گفتی ار، فاش کنی عشق پری، جان نبری
نبرم، خود نبرم حسن تو جاوید ز یاد
گر غرض خون من است از سر اینک سر و طشت
ور نه این طشت سه سال است که از بام افتاد
من بر این تهمت اگر کشته شوم باکی نیست
همه سرسبزی کمتر سگ دربان تو باد
عافیت خواستی از من خیرالله جزاک
او همان شب به عدم رفت که خیر تو بزاد
گلهی وصل تو با هجر تو میگفتم دوش
که ستد عمر و از او هیچ به جز غم نگشاد
عشق ما مظلمهی کس به قیامت نبرد
گر ز تو عمر ستد در عوضش عشق بداد
در میان روی به من کرد خیالت که اثیر
زین سخن بگذر و این واقعه بگذار، ز یاد
ای امید من و عهد تو سراسر همه باد
نکنی یک طرف از قصهی من هرگز گوش
نزِیم یک نفس از غصه تو هرگز شاد
یاوری نیست، که با خصم تو بردارم تیغ
داوری نیست، که از هجر تو بستانم داد
تو نگفتی که وصالم برساند به خودت؟
راستی نیک رسانید که چشمت مرساد
گفتی ار، فاش کنی عشق پری، جان نبری
نبرم، خود نبرم حسن تو جاوید ز یاد
گر غرض خون من است از سر اینک سر و طشت
ور نه این طشت سه سال است که از بام افتاد
من بر این تهمت اگر کشته شوم باکی نیست
همه سرسبزی کمتر سگ دربان تو باد
عافیت خواستی از من خیرالله جزاک
او همان شب به عدم رفت که خیر تو بزاد
گلهی وصل تو با هجر تو میگفتم دوش
که ستد عمر و از او هیچ به جز غم نگشاد
عشق ما مظلمهی کس به قیامت نبرد
گر ز تو عمر ستد در عوضش عشق بداد
در میان روی به من کرد خیالت که اثیر
زین سخن بگذر و این واقعه بگذار، ز یاد
۳۸۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰ - هیچ، دردی بتو ای مایه درمان مرساد
گوهر بعدی:شماره ۳۲ - چو لب افق بخندید و دم صبا بر آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.