هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از تحول درونی خود سخن میگوید. او که روزی زاهد و سجادهنشین بوده، اکنون در بتکدهی جان خود، نه کفر میبیند و نه ایمان. او از حالتی سرگشته و درمانده سخن میگوید و از این که نه بنده است و نه آزاد. شاعر با دل خود گفتوگو میکند و از این که درونش کفر نهفته است، اعتراف میکند.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، موضوعاتی مانند شک و تردید در ایمان و تحول درونی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده و سنگین باشد.
غزل ۶۶۱ - ترسا بچهای ناگه چون دید عیان من
ترسا بچهای ناگه چون دید عیان من
صد چشمه ز چشم من بارید روان من ۱
دی زاهد دین بودم سجاده نشین بودم
امروز چنان دیدم زنار میان من ۲
سجاده به می داده وز خرقه تبرایی
نه کفر و نه ایمانی درمانده ز جان من ۳
نه بنده نه آزادم نه مدت خود دانم
این است کنون حاصل در بتکده جان من ۴
با دل گفتم ای دل زنهار مشو ترسا
در حال دل خسته بشکست امان من ۵
گفتم که منم ای جان در پرده مسیحایی
صد قوم دگر دیدم سرگشته بسان من ۶
گویند عطاری را چونی تو ز ترسایی
حقا که درون خود کفر است نهان من ۷
صد چشمه ز چشم من بارید روان من ۱
دی زاهد دین بودم سجاده نشین بودم
امروز چنان دیدم زنار میان من ۲
سجاده به می داده وز خرقه تبرایی
نه کفر و نه ایمانی درمانده ز جان من ۳
نه بنده نه آزادم نه مدت خود دانم
این است کنون حاصل در بتکده جان من ۴
با دل گفتم ای دل زنهار مشو ترسا
در حال دل خسته بشکست امان من ۵
گفتم که منم ای جان در پرده مسیحایی
صد قوم دگر دیدم سرگشته بسان من ۶
گویند عطاری را چونی تو ز ترسایی
حقا که درون خود کفر است نهان من ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۶۰ - باز آمدهای از آن جهانم من
گوهر بعدی:غزل ۶۶۲ - لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.