هوش مصنوعی:
این متن یک شعر غنایی و مدحی است که در آن شاعر به ستایش شخصی والامقام میپردازد. او از عدالت، بخشش و قدرت این فرد سخن میگوید و تأثیر مثبت او را بر مردم و جامعه توصیف میکند. همچنین، شاعر به نکوهش دشمنان و افراد نالایق میپردازد و از تضاد بین خوبی و بدی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم پیچیدهای مانند عدالت، قدرت و اخلاق است که درک آنها به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۷ - زهی رفیع محلت برون ز حد قیاس
زهی رفیع محلت برون ز حد قیاس
بنای دولت و دین را قوی نهاده اساس ۱
گشاده مهر تو چون ابر چشمهای امید
کشیده کین تو چون برق دشنهای هراس ۲
مضاء رأی تو چون گوهر ظفر بنمود
خرد بدید که از برق چون جهد الماس ۳
بحق گزید ترا روزگار بر همه خلق
غلط نکرد زهی روزگار مرد شناس ۴
بخواه جام که سر چرب کرد خصم ترا
بشیشه تهی این آبگینه رنگ خراس ۵
موافقان را بأست نمالد و چه عجب
در آسیای فلک سنبله نگردد آس ۶
به پیش خلق تو نرگس چو باد پیماید
بدان که بر کف زرین نهاد سیمین طاس ۷
ز خلق و خلق تو هر لحظه مژده برسید
به بارگاه دل از شاه راه پنج حواس ۸
مدان که فتنه بخسبد در این زمانه و لیک
ز عدل تست که باری شده است در فرناس ۹
عدو چو گشت فضولی حقیرتر گردد
که تعبیه است کمی در فزونی آماس ۱۰
بزرگوارا در بند قومی افتادم
که نقد رایجشان هست مختصر افلاس ۱۱
نه ناطق و همه منطق فروش چون طوطی
نه مردم و همه مردم نهاد چون نسناس ۱۲
سیه سر و دو زبان لیک گنک چون خامه
سپید کار و دو روی و ضعیف چون قرطاس ۱۳
گناه کردن هر خس بدان همی نرسد
که عذر خواهد و خواهد که در دهد ریواس ۱۴
چو مه که توزی بگدازد و به صد منت
ز ماهتاب جهان را عوض دهد کرباس ۱۵
تو پاکزاده مبادا از آن گروه نه ای
که منع جود تو باشد نتیجه وسواس ۱۶
همیشه تا که نماید قمر ز سبزه چرخ
گهی چو سیمین خرمن گهی چو سیمین داس ۱۷
دل حسود تو نالان و مضطرب بادا
ز تیر حادثه مانند سینه بر جاس ۱۸
بنای دولت و دین را قوی نهاده اساس ۱
گشاده مهر تو چون ابر چشمهای امید
کشیده کین تو چون برق دشنهای هراس ۲
مضاء رأی تو چون گوهر ظفر بنمود
خرد بدید که از برق چون جهد الماس ۳
بحق گزید ترا روزگار بر همه خلق
غلط نکرد زهی روزگار مرد شناس ۴
بخواه جام که سر چرب کرد خصم ترا
بشیشه تهی این آبگینه رنگ خراس ۵
موافقان را بأست نمالد و چه عجب
در آسیای فلک سنبله نگردد آس ۶
به پیش خلق تو نرگس چو باد پیماید
بدان که بر کف زرین نهاد سیمین طاس ۷
ز خلق و خلق تو هر لحظه مژده برسید
به بارگاه دل از شاه راه پنج حواس ۸
مدان که فتنه بخسبد در این زمانه و لیک
ز عدل تست که باری شده است در فرناس ۹
عدو چو گشت فضولی حقیرتر گردد
که تعبیه است کمی در فزونی آماس ۱۰
بزرگوارا در بند قومی افتادم
که نقد رایجشان هست مختصر افلاس ۱۱
نه ناطق و همه منطق فروش چون طوطی
نه مردم و همه مردم نهاد چون نسناس ۱۲
سیه سر و دو زبان لیک گنک چون خامه
سپید کار و دو روی و ضعیف چون قرطاس ۱۳
گناه کردن هر خس بدان همی نرسد
که عذر خواهد و خواهد که در دهد ریواس ۱۴
چو مه که توزی بگدازد و به صد منت
ز ماهتاب جهان را عوض دهد کرباس ۱۵
تو پاکزاده مبادا از آن گروه نه ای
که منع جود تو باشد نتیجه وسواس ۱۶
همیشه تا که نماید قمر ز سبزه چرخ
گهی چو سیمین خرمن گهی چو سیمین داس ۱۷
دل حسود تو نالان و مضطرب بادا
ز تیر حادثه مانند سینه بر جاس ۱۸
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۸
۳۵۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۴۶ - هم در مدح بهرام شاه گفت در شکارگاه
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۸ - وله
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.