هوش مصنوعی: شاعر از معجزه‌ها و سحرهای خود می‌گوید که با عصایش دریا را خشک می‌کند، اما برخی او را کلیمی می‌نامند و کارش را عصیان می‌دانند. او با عصا بر دل سنگین دیگران می‌زند، اما چشمه‌ای از آن نمی‌جوشد و دریای عطایش خشک می‌شود. با این حال، از دل سیاه آنان حتی نم‌ای هم برنمی‌خیزد.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن فارسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۵ - شعرم چو گشت معجزه و سحر از او بکاست

شعرم چو گشت معجزه و سحر از او بکاست
گفتند همگنان تو کلیمی و این عصاست ۱

بر بحر دست خواجه زدم خشک رود شد
گفتم بلی نشان عصا این بود عصاست ۲

بار دگر چو بر دل سنگین او زدم
نگشاد چشمه ها و نیامد قیاس راست ۳

جوی کفش که بحر عطا بود خشک شد
لیک از دلش که سنگ سیه بود نم نخاست ۴
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۴
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۴ - در مدح خواجه مخلص الدین از سرخس به نشابور فرستاد
گوهر بعدی:شماره ۶ - اکفی الکفاة مشرق و مغرب رشید دین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.