هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از حیرانی و سردرگمی عاشق در برابر معشوق سخن میگوید. شاعر از بیخبری معشوق از حال او، آزارهای دل و درد عشق شکایت دارد و از روزگار بد و سودای عشق مینالد. او خود را دیوانهای میداند که در ره معشوق اسیر شده و آرزوی وصال دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه پیچیده و احساسات عمیق است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و مناسب مخاطبان با درک بالاتر از عواطف انسانی است.
شماره ۱۶ - عشق حیران بتان سیم بر دارد مرا
عشق حیران بتان سیم بر دارد مرا
چون بت از حالی که دارم بی خبر دارد مرا ۱
مردم چشم تو دارد فکر صد آزار دل
هر چه بر دل می رساند در نظر دارد مرا ۲
نیست از مهر این که خونم را نمی ریزد فلک
از برای روزگاری زین بتر دارد مرا ۳
ساقیا سرمستیم از نشأه جام تو نیست
این چنین دیوانه سودای دگر دارد مرا ۴
بر رهش بنشسته ام چون کودکان چابک سوار
در رسد با جلوه و از خاک بر دارد مرا ۵
در روم در خانه بندم درش را چون حباب
تا به کی چون باد دوران در به در دارد مرا ۶
همچو جام می فضولی چون نریزم اشک آل
آرزوی لعل او خونین جگر دارد مرا ۷
چون بت از حالی که دارم بی خبر دارد مرا ۱
مردم چشم تو دارد فکر صد آزار دل
هر چه بر دل می رساند در نظر دارد مرا ۲
نیست از مهر این که خونم را نمی ریزد فلک
از برای روزگاری زین بتر دارد مرا ۳
ساقیا سرمستیم از نشأه جام تو نیست
این چنین دیوانه سودای دگر دارد مرا ۴
بر رهش بنشسته ام چون کودکان چابک سوار
در رسد با جلوه و از خاک بر دارد مرا ۵
در روم در خانه بندم درش را چون حباب
تا به کی چون باد دوران در به در دارد مرا ۶
همچو جام می فضولی چون نریزم اشک آل
آرزوی لعل او خونین جگر دارد مرا ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵ - عشقت از دایره ی عقل برون کرد مرا
گوهر بعدی:شماره ۱۷ - ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم تو را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.