هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و دلتنگی شاعر است. او از دوری معشوق رنج میبرد و با وجود امید به وصال، صبرش به پایان رسیده است. شاعر از درد بیدرمان عشق میگوید و از یار میخواهد که به او توجه کند. او حاضر است جان خود را فدای معشوق کند و تنها آرزویش دیدار یار است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۲۰ - روزی که پیش خویش نبینم حبیب را
روزی که پیش خویش نبینم حبیب را
دارم هزار شوق که بینم رقیب را ۱
در پیش گل مشاهده ی خار می کند
چون رشک مضطرب نکند عندلیب را ۲
دانسته ام که عارضه عشق بی دواست
بیهوده درد سر چه رسانم طبیب را ۳
امید نیست منقطع از وصل دوست لیک
صبری نمانده است من ناشکیب را ۴
گفتم دل من از ذقنت قوتی گرفت
خندید و گفت منفعت اینست سیب را ۵
از خوان وصل یار که فیضیست بی دریغ
یارب نصیب بخش من بی نصیب را ۶
گفتم جان دهم به تو جانی نداشتم
دادم فریب آن صنم دل فریب را ۷
جز کوی یار نیست فضولی مراد ما
خاک وطن به از همه عالم غریب را ۸
دارم هزار شوق که بینم رقیب را ۱
در پیش گل مشاهده ی خار می کند
چون رشک مضطرب نکند عندلیب را ۲
دانسته ام که عارضه عشق بی دواست
بیهوده درد سر چه رسانم طبیب را ۳
امید نیست منقطع از وصل دوست لیک
صبری نمانده است من ناشکیب را ۴
گفتم دل من از ذقنت قوتی گرفت
خندید و گفت منفعت اینست سیب را ۵
از خوان وصل یار که فیضیست بی دریغ
یارب نصیب بخش من بی نصیب را ۶
گفتم جان دهم به تو جانی نداشتم
دادم فریب آن صنم دل فریب را ۷
جز کوی یار نیست فضولی مراد ما
خاک وطن به از همه عالم غریب را ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹ - بهار آمد صدایی بر نمی آید ز بلبل ها
گوهر بعدی:شماره ۲۱ - تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.