هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و شیفتگی خود به معشوق سخن میگوید. او خود را مانند ذرهای در برابر خورشید تابان معشوق میداند و از داغ غم و عشق او رنج میبرد. شاعر معتقد است که معشوق گنجی نهان در جان او نهاده و اگر بخشی از این گنج آشکار شود، او از شادی سر در جهان خواهد نهاد. همچنین، شاعر از عشق یقینی که به او عطا شده سخن میگوید و دل خود را بر عیان نهاده است.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۷۱۷ - جانا منم ز مستی سر در جهان نهاده
جانا منم ز مستی سر در جهان نهاده
چون شمع آتش تو بر فرق جان نهاده ۱
تو همچو آفتابی تابنده از همه سو
من همچو ذره پیشت جان در میان نهاده ۲
من چون طلسم و افسون بیرون گنج مانده
تو در میان جانم گنجی نهان نهاده ۳
گر یک گهر از آن گنج آید پدید بر من
بینی مرا ز شادی سر در جهان نهاده ۴
داغ غم تو دارم لیکن چگونه گویم
مهری بدین عظیمی بر سر زبان نهاده ۵
از روی همچو ماهت بر گیر آستینی
سر چند دارم آخر بر آستان نهاده ۶
عطار را چو عشقت نقد یقین عطا داد
این ساعت است و جانی دل بر عیان نهاده ۷
چون شمع آتش تو بر فرق جان نهاده ۱
تو همچو آفتابی تابنده از همه سو
من همچو ذره پیشت جان در میان نهاده ۲
من چون طلسم و افسون بیرون گنج مانده
تو در میان جانم گنجی نهان نهاده ۳
گر یک گهر از آن گنج آید پدید بر من
بینی مرا ز شادی سر در جهان نهاده ۴
داغ غم تو دارم لیکن چگونه گویم
مهری بدین عظیمی بر سر زبان نهاده ۵
از روی همچو ماهت بر گیر آستینی
سر چند دارم آخر بر آستان نهاده ۶
عطار را چو عشقت نقد یقین عطا داد
این ساعت است و جانی دل بر عیان نهاده ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۳۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۱۶ - دوش آمد زلف تاب داده
گوهر بعدی:غزل ۷۱۸ - ای اشتیاق رویت از چشم خواب برده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.