هوش مصنوعی:
این شعر از درد هجران و عشق نافرجام سخن میگوید. شاعر با تصاویری مانند شمع محنت، پیکان عشق، و آتش دل، رنجهای عاشقانه خود را بیان میکند. او از بلای عشق و رنجهای جان و تن مینالد و تأثیرات ویرانگر عشق را بر زندگی خود توصیف میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و رنجهای عاطفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۴۷ - شب هجران خیالت شمع محنت خانه من شد
شب هجران خیالت شمع محنت خانه من شد
دلم را صد چراغ از پرتو آن شمع روشن شد ۱
نزاعی در میان جان و تن انداخت پیکانت
که تن آزرده از جان گشت و جان رنجیده از تن شد ۲
بلای وامق و فرهاد و مجنون جمع شد در من
فلک را دانه چندی پریشان بود خرمن شد ۳
نقاب افکنده از رخ آمد آن گل بی گل رویت
بهار طلعت او آفت گلهای گلشن شد ۴
سوی گلزار رفتم آتش گل بی گل رویت
چنانم سوخت کز خاکسترم گلزار گلخن شد ۵
به پیکان تو طرح عاشقی انداختم در دل
اساس این بنای معتبر را بین که آهن شد ۶
مگر عشق تو بست آین به شهریستان رسوایی
که صحن سینه ام با داغهای دل مزین شد ۷
فضولی داشت چون شمع از تو امشب آتشی در دل
که بر امید راحت بارها راضی بمردن شد ۸
دلم را صد چراغ از پرتو آن شمع روشن شد ۱
نزاعی در میان جان و تن انداخت پیکانت
که تن آزرده از جان گشت و جان رنجیده از تن شد ۲
بلای وامق و فرهاد و مجنون جمع شد در من
فلک را دانه چندی پریشان بود خرمن شد ۳
نقاب افکنده از رخ آمد آن گل بی گل رویت
بهار طلعت او آفت گلهای گلشن شد ۴
سوی گلزار رفتم آتش گل بی گل رویت
چنانم سوخت کز خاکسترم گلزار گلخن شد ۵
به پیکان تو طرح عاشقی انداختم در دل
اساس این بنای معتبر را بین که آهن شد ۶
مگر عشق تو بست آین به شهریستان رسوایی
که صحن سینه ام با داغهای دل مزین شد ۷
فضولی داشت چون شمع از تو امشب آتشی در دل
که بر امید راحت بارها راضی بمردن شد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۶ - محتاج وصال تو که باشد که نباشد
گوهر بعدی:شماره ۱۴۸ - نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.