هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دل‌زدگی و ناامیدی خود از دنیا و مردم سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که در این دوران، هیچ کس ارزش معاشرت ندارد و همه چیز از جمله زیبایی‌ها و شیرینی‌های زندگی از بین رفته‌اند. تنها چیزی که برایش باقی مانده، عشق به معشوق است و دیگر هیچ آرزویی جز وصال او ندارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی در شعر وجود دارد که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم باشد.

شماره ۱۵۶ - در دل باختلاط کسانم هوس نماند

در دل باختلاط کسانم هوس نماند
یا بهر اختلاط درین دور کس نماند ۱

بی داد بین کزین شکرستان دلفریب
طوطی رمید گرد شکر جز مگس نماند ۲

بر باد رفت نرگس و نسرین این چمن
در عرصه مشاهده جز خار و خس نماند ۳

چون نی درون سینه گره بست درد دل
پیش که دل کنیم تهی هم نفس نماند ۴

از بزم ما کشید قدم شاهد مراد
بر آرزوی دیده و دل دسترس نماند ۵

دل را بجان رساند غم تنگنای دهر
این مرغ را تحمل قید نفس نماند ۶

برداشتم هوس چو فضولی ز هر چه هست
غیر از وصال دوست مرا ملتمس نماند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۵۵ - بخت بد بی اختیار از کوی یارم می برد
گوهر بعدی:شماره ۱۵۷ - بر آسمانم آه ز ظلم بتان رسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.