هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و دردهای ناشی از آن سخن می‌گوید. او از حسادت، سوزش عشق، و وابستگی به معشوق می‌نالد و به زیبایی‌های طبیعت و تشبیهات آن اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به تفاوت میان ظاهر و باطن و بی‌تأثیری سخنان زاهدانه اشاره دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند درد عشق و حسادت نیاز به درک بالاتری از احساسات انسانی دارد.

شماره ۱۸۷ - نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد

نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد
نمی خواهم که بینم از حسد گر چشم من باشد ۱

گهی از داغ می سوزم گهی از درد می نالم
چه خوش باشد که در عشقت مرا نه جان نه تن باشد ۲

سرم را هست سودای خطت تا هست سر بر تن
مرا عشق تو در جانست تا جان در بدن باشد ۳

چه فرق از صورت دیوار تا شیرین اگر شیرین
چو صورت غافل از سوز درون کوهکن باشد ۴

بسبزه می دهد جان عاشق روی تو می سازد
نمی خواهم که سایه با تو در سیر چمن باشد ۵

چو بلبل را گره از کار نتواند که بگشاید
چه سود ار غنچه را دندان ز شبنم در دهن باشد ۶

ندارد ذره در دل اثر افسانه زاهد
فضولی درد دل باید که ذوقی در سخن باشد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۸۶ - می کنم اظهار غم ساقی شرابم می دهد
گوهر بعدی:شماره ۱۸۸ - رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.