هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و شوق خود به معشوق سخن میگوید. او از تماشای چهرهی معشوق لذت میبرد اما از رقیبان و غیرت میترسد. شاعر از ضعف خود در برابر عشق و از رسواییهای ناشی از آن میگوید. او همچنین از غم و اندوهی که بر دوشش سنگینی میکند، سخن میراند و آرزو میکند که بتواند با خیال معشوق آرام بگیرد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند غیرت و رسوایی ممکن است نیاز به بلوغ عاطفی برای درک کامل داشته باشند.
شماره ۲۲۱ - بکویش می روم بهر تماشای مه رویش
بکویش می روم بهر تماشای مه رویش
تماشاییست از رسواییم امروز در کویش ۱
ندارم تاب تیر غمزهای آن کمان ابرو
مگر سویم بتندی ننگرد تا بنگرم سویش ۲
چه حاجت با رقیبان دگر در منع من او را
رقیب او بس است از هر که باشد تندی خویش ۳
گلی دارم درون دل ز غیرت کس نمی خواهم
نشنید پهلوم ترسم که ناگه بشنود بویش ۴
ازان رسوا شدم کز غایت ضعف تنم در دل
نگنجید و برون افتاد شوق رشته مویش ۵
قدم خم باشد ز بار غم برون شو از تنم ای جان
که نتوان بود اینجا با خیال قد دلجویش ۶
فضولی چون نیابم در دل اهل محبت ره
خیالی کرد ضعفم در خیال جعد گیسویش ۷
تماشاییست از رسواییم امروز در کویش ۱
ندارم تاب تیر غمزهای آن کمان ابرو
مگر سویم بتندی ننگرد تا بنگرم سویش ۲
چه حاجت با رقیبان دگر در منع من او را
رقیب او بس است از هر که باشد تندی خویش ۳
گلی دارم درون دل ز غیرت کس نمی خواهم
نشنید پهلوم ترسم که ناگه بشنود بویش ۴
ازان رسوا شدم کز غایت ضعف تنم در دل
نگنجید و برون افتاد شوق رشته مویش ۵
قدم خم باشد ز بار غم برون شو از تنم ای جان
که نتوان بود اینجا با خیال قد دلجویش ۶
فضولی چون نیابم در دل اهل محبت ره
خیالی کرد ضعفم در خیال جعد گیسویش ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۰ - جدا بودن ز یار و سوختن با داغ هجرانش
گوهر بعدی:شماره ۲۲۲ - لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.