هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از محو شدن در خیال معشوق، ضعف و رنج روحی، درد جدایی، و بیقراری وجود خود مینالد. همچنین، به نقش خود به عنوان مانعی در وصال معشوق اشاره کرده و از غربت در عالم وجود شکایت میکند. در نهایت، عشق را حکایت اصلی زندگی خود دانسته و از درمانناپذیری درد فراق میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج روحی و جدایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۲۶۱ - نه آنچنان شده محو خیال آن دهنم
نه آنچنان شده محو خیال آن دهنم
که کس نشان ز وجودم دهد بجز سخنم ۱
خیال موی میان بتان ضعیفم ساخت
چنانکه گشت گران بار روح بر بدم ۲
بران سرم که کنم ترک جان و تن که ز درد
بتنگ آمده جانم بجان رسیده تنم ۳
حجاب هستی من مانعست وصل ترا
شکایت از که کنم در میان رقیب منم ۴
بخون دل شده ام غرقه تا جدا زان گل
چو لاله داغ دل آتش زده بپیرهنم ۵
غریب ملک وجودم نمی دهد هرگز
بدل قرار اقامت توجه وطنم ۶
ز لوح صورت حالم بخوان حکایت عشق
ز من مپرس که من بی خبر ز خویشتنم ۷
طبیب چاره دردم مکن که دور از دوست
من آن نیم که بود آرزوی زیستنم ۸
چو زلف یار فضولی خوشم که در ره عشق
شکستگیست شعارم فتادگیست فنم ۹
که کس نشان ز وجودم دهد بجز سخنم ۱
خیال موی میان بتان ضعیفم ساخت
چنانکه گشت گران بار روح بر بدم ۲
بران سرم که کنم ترک جان و تن که ز درد
بتنگ آمده جانم بجان رسیده تنم ۳
حجاب هستی من مانعست وصل ترا
شکایت از که کنم در میان رقیب منم ۴
بخون دل شده ام غرقه تا جدا زان گل
چو لاله داغ دل آتش زده بپیرهنم ۵
غریب ملک وجودم نمی دهد هرگز
بدل قرار اقامت توجه وطنم ۶
ز لوح صورت حالم بخوان حکایت عشق
ز من مپرس که من بی خبر ز خویشتنم ۷
طبیب چاره دردم مکن که دور از دوست
من آن نیم که بود آرزوی زیستنم ۸
چو زلف یار فضولی خوشم که در ره عشق
شکستگیست شعارم فتادگیست فنم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۰ - اگر میرم نخواهد کم شد آب چشم نمناکم
گوهر بعدی:شماره ۲۶۲ - در هستی بقفل نیستی بر خود چنان بستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.