هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و درد فراق معشوق میگوید. او از دیدن معشوق محروم است و از فرط اشتیاق، جان خود را در کف دارد. ویرانی دلش را توصیف میکند و از پشیمانیهای خود سخن میگوید. در نهایت، شکرگزار است که در عشق معشوق جان سپرده و هرگز با شرح درد خود، طبع لطیف او را نیازرده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی پیچیده، فهم آن را برای سنین پایینتر نامناسب میکند.
شماره ۳۱۲ - ز سیر سایه همراه تو ای مه رشکها بردم
ز سیر سایه همراه تو ای مه رشکها بردم
برای دیدنت گر چشم هم می داشت می مردم ۱
مرا بر چشم پر خون جمع گشته نیست پیکانت
در گنجینه لعلیست با آهن برآوردم ۲
بکف در کوی تو می گشتم از من نقد جان گم شد
پشیمانم که بد کردم بچشمان تو نسپردم ۳
بنای خانه دل گشت ویران بهر تعمیرش
گلی باید بیا ساقی سفالی ده پر از دردم ۴
بحمدالله که مردم در غم عشق تو و هرگز
بشرح درد دل طبع لطیفت را نیازردم ۵
بخود تا چند خندی ای صدف بگشا دهن زین بس
بدور گوهر اشکم مزن از دانه در دم ۶
فضولی نیست هر شب تا سحر غیر از فغان کارت
ترا من از سکان کوی او بیهوده نشمردم ۷
برای دیدنت گر چشم هم می داشت می مردم ۱
مرا بر چشم پر خون جمع گشته نیست پیکانت
در گنجینه لعلیست با آهن برآوردم ۲
بکف در کوی تو می گشتم از من نقد جان گم شد
پشیمانم که بد کردم بچشمان تو نسپردم ۳
بنای خانه دل گشت ویران بهر تعمیرش
گلی باید بیا ساقی سفالی ده پر از دردم ۴
بحمدالله که مردم در غم عشق تو و هرگز
بشرح درد دل طبع لطیفت را نیازردم ۵
بخود تا چند خندی ای صدف بگشا دهن زین بس
بدور گوهر اشکم مزن از دانه در دم ۶
فضولی نیست هر شب تا سحر غیر از فغان کارت
ترا من از سکان کوی او بیهوده نشمردم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۱۱ - باز در دل ز غم عشق ملالی دارم
گوهر بعدی:شماره ۳۱۳ - گهی که در غم آن گلعذار می گریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.