هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و درد فراق سخن میگوید. او از نگاه به معشوق، اشکهای بیپایان، دلهای پر از درد و آرزوی وصال میگوید. همچنین، از ترس جفا و نیاز به بستن راههای نگاه و باز کردن راههای جدید برای دیدن معشوق صحبت میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای شعری و زبان ادبی ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۳۲۰ - گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایم
گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایم
هزار سیل ز خونابه جگر بگشایم ۱
گهی که رخ بگشایی سزد که بهر تماشا
بهر سر مژه من دیده دگر بگشایم ۲
هزار درد گره بسته در دل و نتوانم
کز آن یکی بر آن سرو سیمبر بگشایم ۳
ز بیم خوی تو بستم ره نظر ز جمالت
ببند راه جفا تازه نظر بگشایم ۴
چو خانه تیره ز بختست ز آن چه سود که آن را
بآه روزن و با موج اشک در بگشایم ۵
بشمع وصل چو پروانه میل سوختنم هست
اگر فراق گذارد که بال و پر بگشایم ۶
فضولی از رخ خوبان سزد که چشم ببندم
چه لازمست که بر خود در نظر بگشایم ۷
هزار سیل ز خونابه جگر بگشایم ۱
گهی که رخ بگشایی سزد که بهر تماشا
بهر سر مژه من دیده دگر بگشایم ۲
هزار درد گره بسته در دل و نتوانم
کز آن یکی بر آن سرو سیمبر بگشایم ۳
ز بیم خوی تو بستم ره نظر ز جمالت
ببند راه جفا تازه نظر بگشایم ۴
چو خانه تیره ز بختست ز آن چه سود که آن را
بآه روزن و با موج اشک در بگشایم ۵
بشمع وصل چو پروانه میل سوختنم هست
اگر فراق گذارد که بال و پر بگشایم ۶
فضولی از رخ خوبان سزد که چشم ببندم
چه لازمست که بر خود در نظر بگشایم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۵۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۱۹ - گر چشم برخسار تو صد بار گشادم
گوهر بعدی:شماره ۳۲۱ - جفا کارست و خونریز آن بت بی درد می دانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.