هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از عطار نیشابوری است که در آن شاعر از عشق و علاقه شدید خود به معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که معشوق در قلب و جان او جای گرفته و بدون او جهان برایش بی‌معناست. شاعر از جدایی و درد عشق می‌گوید و اینکه معشوق در وجود او نفوذ کرده و جایگاه ویژه‌ای دارد.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده‌ی عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۷۵۶ - جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی

جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی
من بر کنار رفتم تو در میان نشستی ۱

گر جان ز من ربودی الحمدلله ای جان
چون تو بجای جانم بر جای جان نشستی ۲

گرچه تو را نبینم بی تو جهان نبینم
یعنی تو نور چشمی در چشم از آن نشستی ۳

چون خواستی که عاشق در خون دل بگردد
در خون دل نشاندی در لامکان نشستی ۴

من چون به خون نگردم از شوق تو چو تنها
در زیر خدر عزت چندان نهان نشستی ۵

گفتی مرا چو جویی در جان خویش یابی
چون جویمت که در جان بس بی نشان نشستی ۶

برخاست ز امتحانت یکبارگی دل من
من خود کیم که با من در امتحان نشستی ۷

تا من تو را بدیدم دیگر جهان ندیدم
گم شد جهان ز چشمم تا در جهان نشستی ۸

عطار عاشق از تو زین بیش صبر نکند
نبود روا که چندین بی عاشقان نشستی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۱۰۶۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۷۵۵ - اگر از نسیم زلفت اثری به جان فرستی
گوهر بعدی:غزل ۷۵۷ - ای همه راحت روان، سرو روان کیستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.