هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و مذهبی است که به ستایش خداوند، نعمتهای الهی و عشق معنوی میپردازد. در آن از مفاهیمی مانند سعادت، عید قربان، عرش رحمان، و عشق به معشوق الهی سخن گفته شده است. همچنین، اشاراتی به نمادهای عرفانی مانند آب کوثر، ذوالفقار حیدر، و باد سحر وجود دارد. شاعر از رهایی از دام تن و رسیدن به وصال معشوق حقیقی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و شناخت نسبتاً خوبی از ادبیات عرفانی فارسی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و نمادهای به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۰۴ - آن آفتاب دولت بر چرخ ما برآمد
آن آفتاب دولت بر چرخ ما برآمد
وان زهره سعادت در چنگ ما درآمد ۱
آیینه کرد ما را، در ما شد آشکارا
آن گوهری کز اشیا چون چرخ بر سر آمد ۲
عید است و عید قربان، رو در حرم کن ای جان
کز سوی عرش رحمان الله اکبر آمد ۳
ای مطرب خدایی! بی گفت وگو چرایی
بنواز عود و نی را، کان سرو در برآمد ۴
ای مفلسان عاشق، گنج خفی عیان شد
وی تشنگان خاکی آن آب کوثر آمد ۵
دامن ز بی نیازی بر هر دو عالم افشان
کان شاه کشور دل با گنج و گوهر آمد ۶
برکن ز دام تن دل، ای جان که صید ما شد
مرغی که جبرئیلش در سایه پر آمد ۷
هست آبدار لفظم، چون ذوالفقار حیدر
زانروی بر منافق شمشیر و خنجر آمد ۸
تا بوی زلف یارم افتاد در خراسان
باد سحر ز مشرق با مشک و عنبر آمد ۹
ای وحشی از بیابان بازآ به خانه جان
کان مه لباس انسان پوشید و در برآمد ۱۰
ای دین و دلبر از رخ بردار پرده کز غم
چندین هزار زاهد از دین و دل برآمد ۱۱
شد سینه نسیمی لوح کتاب یزدان
چون حرف و نقطه زانرو بر وجه دفتر آمد ۱۲
وان زهره سعادت در چنگ ما درآمد ۱
آیینه کرد ما را، در ما شد آشکارا
آن گوهری کز اشیا چون چرخ بر سر آمد ۲
عید است و عید قربان، رو در حرم کن ای جان
کز سوی عرش رحمان الله اکبر آمد ۳
ای مطرب خدایی! بی گفت وگو چرایی
بنواز عود و نی را، کان سرو در برآمد ۴
ای مفلسان عاشق، گنج خفی عیان شد
وی تشنگان خاکی آن آب کوثر آمد ۵
دامن ز بی نیازی بر هر دو عالم افشان
کان شاه کشور دل با گنج و گوهر آمد ۶
برکن ز دام تن دل، ای جان که صید ما شد
مرغی که جبرئیلش در سایه پر آمد ۷
هست آبدار لفظم، چون ذوالفقار حیدر
زانروی بر منافق شمشیر و خنجر آمد ۸
تا بوی زلف یارم افتاد در خراسان
باد سحر ز مشرق با مشک و عنبر آمد ۹
ای وحشی از بیابان بازآ به خانه جان
کان مه لباس انسان پوشید و در برآمد ۱۰
ای دین و دلبر از رخ بردار پرده کز غم
چندین هزار زاهد از دین و دل برآمد ۱۱
شد سینه نسیمی لوح کتاب یزدان
چون حرف و نقطه زانرو بر وجه دفتر آمد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۲۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۳ - سلطنت کی کند آن شاه که درویش نشد
گوهر بعدی:شماره ۱۰۵ - روح القدس از کوی خرابات برآمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.