هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دوری معشوق شکایت میکند. او از درد و رنجی که در غیاب معشوق تحمل میکند سخن میگوید و از سرگردانی و حیرت خود در این عشق مینالد. شاعر از معشوق میخواهد که بازگردد و او را از این حال نجات دهد.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد و رنج عشق و حیرت ناشی از آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.
غزل ۸۴۳ - ز عشقت سوختم ای جان کجایی
ز عشقت سوختم ای جان کجایی
بماندم بی سر و سامان کجایی ۱
نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی
نه در جان نه برون از جان کجایی ۲
ز پیدایی خود پنهان بماندی
چنین پیدا چنین پنهان کجایی ۳
هزاران درد دارم لیک بی تو
ندارد درد من درمان کجایی ۴
چو تو حیران خود را دست گیری
ز پا افتادهام حیران کجایی ۵
ز بس کز عشق تو در خون بگشتم
نه کفرم ماند و نه ایمان کجایی ۶
بیا تا در غم خویشم ببینی
چو گویی در خم چوگان کجایی ۷
ز شوق آفتاب طلعت تو
شدم چون ذره سرگردان کجایی ۸
شد از طوفان چشمم غرقه کشتی
ندانم تا درین طوفان کجایی ۹
چنان دلتنگ شد عطار بی تو
که شد بر وی جهان زندان کجایی ۱۰
بماندم بی سر و سامان کجایی ۱
نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی
نه در جان نه برون از جان کجایی ۲
ز پیدایی خود پنهان بماندی
چنین پیدا چنین پنهان کجایی ۳
هزاران درد دارم لیک بی تو
ندارد درد من درمان کجایی ۴
چو تو حیران خود را دست گیری
ز پا افتادهام حیران کجایی ۵
ز بس کز عشق تو در خون بگشتم
نه کفرم ماند و نه ایمان کجایی ۶
بیا تا در غم خویشم ببینی
چو گویی در خم چوگان کجایی ۷
ز شوق آفتاب طلعت تو
شدم چون ذره سرگردان کجایی ۸
شد از طوفان چشمم غرقه کشتی
ندانم تا درین طوفان کجایی ۹
چنان دلتنگ شد عطار بی تو
که شد بر وی جهان زندان کجایی ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۹۵۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۴۲ - منم و گوشهای و سودایی
گوهر بعدی:غزل ۸۴۴ - از غمت روز و شب به تنهایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.